قاسم یزدانی ..جان مجرد گشت از غوغای تن/ میپرد با پر دل نی پای تن/ تلخ کی باشد کسی را کش برند/ از میان زهرماران سوی قند برآن بودم تا دلنوشته ای کوتاه به یاد استاد بنگارم,گاه یارای نوشتنم نبود و گاه با خود گفتم دیگر نانوشته ای نیست.در برابر بیشمار نویسنده و هنرمندان با […]

اشتراک گذاری

قاسم یزدانی

..جان مجرد گشت از غوغای تن/ میپرد با پر دل نی پای تن/
تلخ کی باشد کسی را کش برند/ از میان زهرماران سوی قند

برآن بودم تا دلنوشته ای کوتاه به یاد استاد بنگارم,گاه یارای نوشتنم نبود و گاه با خود گفتم دیگر نانوشته ای نیست.در برابر بیشمار نویسنده و هنرمندان با دانش من چه متاعی دارم که عرضه کنم؟
شعر صائب تبریزی امیدوارم کرد که گفت :یک عمر میتوان سخن از زلف یار گفت/ در بند ان مباش که مضمون نمانده است..

آری یک عمر میتوان سخن از نیکویی های شجریان گفت،
خسرو شیرین دهنان ما واجد بیشمار صفات برازنده و متعالی بود به کدام باید پرداخت به قول حافظ:یار ما این دارد و آن نیز هم ..
به راستی شجریان با دلهای مردم این سرزمین چه کرد؟چگونه دلها را در یک جغرافیای وسیع اینگونه به تسخیر درآورد؟
“هر چه آن خسرو کند،شیرین بود.
و به راستی خسرو خوبان ماشیرین کاری های متمایزی داشت،و راز محبوبیت او را باید در همین وجه تمایزش جستجو کرد.
راز این همه محبوبیت چیست؟راز این ماندگاری چه میتواند باشد؟
راز ماندگاری فردوسی در چیست؟فردوسی فرزند زمانه ای ست که شاهنامه سرایان بیشمار ظهور کردند وقریب چهارصد شاعر فقط در دربار پادشاه غزنه به سر میبردند..فرخی سیستانی با جبه ای پس و پیش چاک راهی دربار غزنه می شود اما سرانجام کار او به جایی میرسد که ده ها شتر قادر به حمل اسباب خانه اش نبودند.
پیر توس چی؟
انگونه که سعدی میگوید:”سلاح هنر را در پای کسل” نمیریزد و شعر و شعور را قربانی قدرت نمیکند، و چونان ناصر خسرو بزرگ در دری را در پای خوکان روزگار نمیریزد.
در فقر و تهی دستی مطلق، هستی خود را بر سر زنده نگه داشتن فرهنگ و زبان نیاکان خویش می نماید و برای نخستین بار است که می بینیم در تاریخ،یک شاعر ابهت پادشاه مقتدر و کشور گشایی چون محمود غزنوی را در هم میشکند.
شجریان فرزند و یادگار پیر شه نامه گوی توس است که رسالت اخلاقی هنر را جانانه پاس داشت.

بخشی از مهم ترین اثار آن نیکمرد پژواک دردهای بزرگ جامعه عصر اوست که به زیبایی و هنرمندی تمام این رسالت بزرگ را به دوش کشیده است.همه ی درد های سنگین جامعه ی ما در اثار شجریان به گونه ای انعکاس یافته است ،برای انان که قبای ژنده شان بر شب دیجور آویزان جور و جهل و جمود گشت، او کور سویی از امید و روشنایی بود، همانگونه که حافظ و مولانا و خیام و سعدی جاودانه مردان و انوشه روانان این سرزمین اهورایی اند نام نامی شجریان تا همیشه ی تاریخ بر تارک این فرهنگ و این بوم و بر خواهد درخشید،
شجریان یک کار بزرگ دیگر هم کرد،جانشینی مانابه یادگار نهاد،شاید آنچه رفتنش راباور پذیر ترکرد،والتیام بخش این سوگ سنگین و این بلای بزرگ شد وجود فرزندی شایسته و جایگزینی درخور به نام همایون است،
به روان جاودان آن مردمی مرد درود میفرستیم،
و آرزوی تندرستی برای همایون عزیز داریم.

(منبع: اینستاگرام نویسنده)

*عنوان تیتر، مصرعی از شعر رودکی است.

اشتراک گذاری

  • نویسنده : قاسم یزدانی