محمد زرین در روزنامه یادداشتی خواندم در باب هنر ایرانیان در بافندگی خاصه بافت فر‌ش. صنعت فرش هم که شاید مهم ترین صنعتی بومی این خاک باشد، این روزها اصلا حال خوشی ندارد و این محور این نوشتار نیست،که این روزها در و دیوار از فراق مردی می نالد که خلاصه آواز ایرانی بود. استاد […]

اشتراک گذاری

محمد زرین

در روزنامه یادداشتی خواندم در باب هنر ایرانیان در بافندگی خاصه بافت فر‌ش.
صنعت فرش هم که شاید مهم ترین صنعتی بومی این خاک باشد، این روزها اصلا حال خوشی ندارد و این محور این نوشتار نیست،که این روزها در و دیوار از فراق مردی می نالد که خلاصه آواز ایرانی بود. استاد محمدرضا شجریان، (که بازهم نمی توانم پیشوند زنده یاد را در کنار نامش بکار برم).
جز آواز و نوازندگی به چند هنر دیگر نیز آراسته بود.
از آن جمله خوشنویسی، گل و گیاه و باغ داری ایرانی و…
ولی آیا او بافنده هم بود.؟
شاید در عالم واقع چنین نبوده باشد. لکن در مقام تمثیل می توان اورا چونان بافنده زبردستی دانست که تار «شعر و ترانه» را با پود «نوای سازهای ایرانی» با استادی تمام بهم می تونید. که حاصل آن نه یکی و دوتا، ده‌ها اثر ماندگار موسیقی ایرانی است. در این تمثیل می توان شاعران، ادیبان و غرلسرایان این مُلک را ریسندگانی دانست که چند صده رشته کردند تا در انتهای قرن اخیر، مردی از خویش برون آید و کاری بکند.
این ادعا گزافه نیست که بسیاری از ادب دوستان، عشق و علاقه خود به غزل عاشقانه سعدی و عارفانه حافظ را، مدیون خوانش استاد شجریان هستند.
سالها پیش مصاحبه ای از استاد در هفته نامه ای خواندم. پرسشگر از ایشان می پرسد: اوقات فراغت خود را به چه مشغول می شوید؟
پاسخ را بنگرید: دنبال شعر خوب می گردم.
عجیب مسولیتی است. گشتن و غور کردن در دریای بیکران شعر فارسی، تا بهترین را بلحاظ آهنگین بودن، پیام داشتن و در خاطر ماندن بیابی و آنگاه بر آن آهنگی بنهی و در آخر حول و حوش آن را به نوای سازهای ایرانی مزین کنی.
حاصل این ترکیب، درست بهمان زیبایی فرش ایرانی است.
«شد رهزن سلامت، زلف تو وین عجب نیست
گر راهزن تو باشی، صد کاروان توان زد
قد خمیده ما، سهلت نماید اما
بر چشم دشمنان تیر، از این کمان توان زد»…
کاش می توانستم در همین متن، خوانش بی نظیر شجریان را از همین دو بیت حافظ با شما باشتراک بگذارم.
از همین روست اگر استاد هوشنگ ابتهاج می گوید :
اگر امروز حافظ می بود، بر رخ شجریان بوسه می زد.
یا این غزل مولانا را، که می تواند به این طنازی بخواند که شجریان در «نوا، مرکب خوانی»..
جان جهان دوش کجا بوده ای
نی غلطم، در دل ما بوده ای
رشک برم، کاش قبا بودمی
چونکه در آغوش صبا بوده ای

همین را درباره عاشقانه های سعدی، دو بیتی های باباطاهر،حتی شعر شاعران معاصر از آن جمله نیما یوشیج (اثر ماندگار داروگ) فریدون مشیری( ترانه بوی باران) و خصوصا هم ولایتی ش، مهدی اخوان ثالث(قاصدک، زمستان) می توان دریافت. این تار فرش تمثیل مان.
و پود هم اگر آواها باشد، گرد آوری بهترین اساتید و نوازندگان چیره دست در یک محفل، فرصت دادن به جوانانی چون استاد کیهان کلهر _(که سال‌ها پیش از سر تواضع می گفت، برای من که با صدای استاد بزرگ شدم، رویایی بود که تحقق یافت. نواختن در کنار او) و نوازندگان دیگری که شهرت و کمال خود را در همکاری با شجریان می دانند.
و در آخر هم سازسازی..
بخشی از عمر گران استاد، صرف ساختن سازهایی شد که تا آخر چون فرزندان خود، دغدغه آنها را داشت.
سازهایی که می توانست آینده موسیقی ایرانی را، بهینه هم کند. ولی حال مشخص نیست بعد از او، کسی زخمه ای بر آنها بزند یا که همزمان با جسم او، به خاک سپرده شوند.
آری. اینجا ایران، سرزمین فرش گل آزین شده و شعرهای حزین با نواهای محزون است.

اشتراک گذاری

  • نویسنده : محمد زرین
  • منبع خبر : همدلی