روستای بی‌منجگان کهگیلویه محل سکونت سه خواهر معلول است که روزگار را با سختی، فقر و نداری سپری می‌کنند. دخترانی که پدر ندارند و تنها مادر مریض‌شان سرپرستی آنها را بر عهده دارد، مادری که با وجود داشتن درد پا، کمر و دست، رنج، تر و خشک کردن این سه خواهر شیرین زبان و معلول جسمی را به دوش می‌کشد

گروه اجتماعی افتونیوز _ صیاد خردمند : پسران حتی با معلولیت های شدید هم می توانند در جامعه حضور یابند اما برای دختران حتی معلولیت یعنی پایان همه چیز و این گوشه ای از درددل دخترانی است که چندسالی است که در روستای بی منجگان از روستای کهگیلویه و بویراحمد زندگی می کنند.
معلولیت، قصه پر غصه‌ای است که تنها کسانی با آن آشنایی دارند که خود یا عضوی از خانواده آنها معلول باشد، معلولیت واژه‌ای است که بیشتر در ذهن ما به معنای یک ناتوانی معنی می‌شود و می‌تواند مشکلاتی را برای فرد معلول ایجاد کند.
معلولیت و فقر در ارتباط مستقیم با هم قرار دارند و افراد معلول بیشتر از سایر افراد جامعه در معرض فقر قرار دارند.
افراد دارای معلولیت در هر جامعه‌ای جزو آسیب‌پذیرترین اقشار هستند که با تلنگری به‌راحتی به زیرخط فقر می‌روند. در جوامعی که بسترهای حضور اجتماعی معلولین در جامعه فراهم نیست و معلولین با موانع مختلف محیطی، اجتماعی مواجه هستند شرایط کاملاً برای سقوط به زیرخط فقر فراهم است.
روستای بی‌منجگان کهگیلویه محل سکونت سه خواهر معلول است که روزگار را با سختی، فقر و نداری سپری می‌کنند. دخترانی که پدر ندارند و تنها مادر مریض‌شان سرپرستی آنها را بر عهده دارد، مادری که با وجود داشتن درد پا، کمر و دست، رنج، تر و خشک کردن این سه خواهر شیرین زبان و معلول جسمی را به دوش می‌کشد.

خواهران معززی ( سمن بر ، معصومه و حکیمه ) سالهاست با درد فقر و معلولیت دست به گریبان هستند. پدرشان چندین سالی است که دار فانی را وداع گفت و آنها را تنها گذاشت.
پناهگاه آنها سایه گرم و پر مهر  مادری است که می گوید زیر بار فقر و نداری و تنگ دستی کمرم خم شده است.

یکی از دخترها می گوید :هزینه های معمول زندگی افراد معلول به مراتب بیشتر از افراد سالم است؛ مادرم روز به روز پیر تر می شود و دیگر فریاد رسی نخواهیم داشت.
معصومه که نسبت به دو خواهر دیگر خود توانایی تکلم بیشتری دارد می گوید : پدرمان چند سال پیش از پیش ما رفت ما را تنها گذاشت.
” بی بی دلبر ” مادر خواهران معززی به ما می گوید فصل سرما شروع شده نه دختران م نه  بخاری دارند ! نه آب گرم کن و حتی نه لباس گرمی!
این روزها مردم بخاطر شرایط سخت معیشتی درگیر مشکلات خودشان هستند و به مانند سابق دیگر توانایی و بضاعت کمک رسانی به ما را ندارند.
بهزیستی در حد امکانات خود کمک های ناچیزی می کند که پاسخگوی نیازهای ما نیست.
ما در روستا زندگی می کنیم و مانند سایر اهالی روستا نه  دامی داریم و نه  زمینی که کمک خرجی ما باشد.
مادر  می گوید: دو پسر دارم  که یکی از آنها به سرطان مبتلا شده و آنها  درگیر مشکلات شخصی
خودشان هستند و نمیتوانند چندان با کمکی کنند.
به جز خدا فریاد رسی نداریم.
شاید هفته یک بار نتوانم برای دخترانم برنج بپزم و روز به روز زندگی برای ما سخت و دشوار تر می شود.
مادر می گوید : سمن بر با وجود معلولیت بیشتر کم و حال من میشود اما حکیمه و معصومه با وجود رنج و درد معلولیت شیطنت های دخترانه خود را دارند
خواهران معززی شرم از چهره های معصوم شان دخترانه شان پیداست و ارتباط مستقیم شان فقط با مادرشان است و ممکن است ماه ها حتی در حد چند کلمه نتوانند با فرد دیگری صحبت کنند. درب خانه آنها باز است اما در فضای سوت کور خانه رفت و آمدی نیست. با وجود اینکه شرم و حیا در ابتدای ورود ما به خانه در چهره شان هویدا بود اما کم کم صحبت شان گل انداخت و از تجربه دختر بودن، معلولیت و نگرانی و دلواپسی شان از زحمات مادر گفتند!
معصومه پرشور و سر زنده تر است ، حکیمه لبخند مداومی بر سر زبان دارد اما سمنبر بیشتر نقش بزرگتر و سنگ صبور مادر را ایفا می کند و نسبت به بازیگوشی دو خواهر کوچکتر خود آگاه است و با تبسمی در حین صحبت کردن به آنها خیره می شود.
معلولیت درد سنگینی است اما هر گاه فرد معلول دختر باشد سنگینی این درد بیشتر خواهد شد.
بنظرمیرسد معلولیت و محدودیت های جسمی به دلایل متعدد از جمله تابو بودن بیماری در فرهنگ بومی، نگاه اجتماعی غلط موجب محرومیت بیشتر زنان معلول نسبت به همتایان مرد خواهد شد.
همچنان در اغلب مناطق نگاه فرهنگی و اجتماعی به زن این گونه است که او را موجودی کمتر از یک مرد می دانند و این طور تصور می کنند که زن موجودی است به مراقبت نیاز دارد و همین تنزل مقام زنان و دختران به موجوداتی ضعیف، موجب شده که از نظر قوانین و در عمل و به لحاظ حقوق انسانی گاهی نادیده گرفته شوند.

مطالعات نشان داده عدم دسترسی افراد معلول به ساختارهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی، تبعیض و طرد اجتماعی افراد معلول را در پی دارد.
در کشور ما و بویژه در استان های محرومیت مانند کهگیلویه و بویراحمد افراد معلول به دلایلی چون محرومیت درآمدی، مشخص نبودن میزان و نوع اشتغال، فقر قابلیتی درخصوص شاخص آموزش و فقدان اعتبارات لازم در اجرای قانون جامع حمایت از حقوق معلولان، در شمار فقیرترین و مطرودترین افراد جامعه قرار دارند.
واقعیت این است برای کنترل جمعیت افرادی که وارد چرخه فقر و معلولیت می‌شوند برنامه‌های حمایتی ویژه برای تأمین تجهیزات توان‌بخشی و مهارت‌آموزی نیاز است. توجه به پتانسیل‌های هر منطقه جغرافیایی و کمک به افراد فقیر در داشتن اشتغال پایدار و یا کسب مهارت‌های لازم برای خوداشتغالی پایدار می‌تواند در جهت فقرزدایی بسیار تأثیرگذار باشد و بر اساس تحقیقات انجام‌شده تعارف و واقعیت‌های خوداشتغالی در سال‌های اخیر بسیار تغییر کرده‌اند و نیاز است تا کارشناسان و برنامه‌های حمایتی در این حوزه واقعیت‌های روز دنیا را بپذیرند و در جهت استفاده درست از آن‌ها برنامه‌های گذشته را بروز رسانی کنند. یکی از این واقعیت‌ها بسترهای نامحدودی است که فضای مجازی ایجاد کرده است و می‌تواند در صورت برنامه‌ریزی درست چربی در چرخ چرخه فقر و معلولیت باشد.
خواهران معززی پایی برای دویدن ندارند در عوض قلبی سرشار از امید اما مملو از درد دارند که می تواند روزها و سالها آنها را زنده نگه دارد اما حجم بی تفاوتی روزگار بیش از پیش بر سختی زندگی آنها افزوده است

اشتراک گذاری

  • نویسنده : صیاد خردمند
  • منبع خبر : روزنامه همدلی