افتونیوز _ سخنان چند وقت پیش محمد خاتمی اگر چه ادامه رویه معمول اظهارات و مواضع همیشگی وی است اما چه بخواهیم و چه نخواهیم باید آنرا آخرین ضربه بر  پیکر در حال احتضار اصلاحات مولود دوم خرداد دانست و اعلامیه رسمی کنار رفتن خاتمی ار رهبری جریان سیاسی اصلاح طلبی در ایران خواند. خاتمی بیش […]

افتونیوز _ سخنان چند وقت پیش محمد خاتمی اگر چه ادامه رویه معمول اظهارات و مواضع همیشگی وی است اما چه بخواهیم و چه نخواهیم باید آنرا آخرین ضربه بر  پیکر در حال احتضار اصلاحات مولود دوم خرداد دانست و اعلامیه رسمی کنار رفتن خاتمی ار رهبری جریان سیاسی اصلاح طلبی در ایران خواند. خاتمی بیش از آنکه نتواند و یا میدان کنش گری نداشته باشد اساسا بیش از اندازه محافظه کار، خوش بین و خوش خیال به نظر می رسد و ممنوع التصویری و یا هر محدودیت دیگری نیز تنها بهانه ای برای تشدید این رفتارهاست.
انتظارات متنوع و متلونی از خاتمی وجود دارد و برخی رفتار رادیکال و اپوزیسیونی را از وی مطالبه می کنند اما خاتمی در حد همان انتظارات ابتدایی و در چهارچوب قانون اساسی نیز ترجیح می دهد یک “کنش گر منفعل” باشد.
محبوبیت خاتمی با هیچ شخصیت سیاسی دیگر در دهه های اخیر ایران قابل مقایسه نیست و بسیاری او را قهرمان می دانند و هنوز در قهرمان خود امید دائمی برای اداره امور جهان می بینند(توماس کارلایل) اما خاتمی از ایفای نقش رهبری و لیدری جریانی که با نام او شناخته می شود عاجز و مدت هاست حتی از بازی در نقش محمد خاتمی نیز گریزان است. بخش اصلی جایگاه و هویت خاتمی و اصلاح طلبان مربوط به شعارها و سیاست هایی است که ناهمسو با نگاه هسته مرکزی قدرت در ایران است و هر هزینه احتمالی بخاطر این‌مخالفت نیز باید طبیعی دیده شود. خاتمی بدون محدودیت و فشار و البته بدون پذیرش مسئولیت رهبری اصلاحات نمی تواند تفاوتی با احمد خاتمی برای گروه های منتقد جامعه داشته باشد.
خاتمی برای بخش های زیادی از جامعه هنوز یک کاریزما محسوب می شود و این طیف هنوز هم حاضر به انتقاد از خاتمی نیستند. ولی به احتمال زیاد این گروه اقلیت کوچکی را تنها در میان هم‌نسلان دهه شصتی من که با خاطره و امید به دوم‌ خرداد ۷۶ بزرگ شدیم تشکیل می دهد و نسل های بعد از دوم‌خرداد هیچ سمپاتی نسبت به خاتمی و اصلاح طلبی دوم خرداد ندارند‌. برای آنها “سید محمد خاتمی” در حال تبدیل شدن به یک نام در تاریخچه ی روسای جمهور ادوار جمهوری اسلامی ایران است.
پایان و شکست پروژه “امید” خاتمی یعنی پایان یک حرکت و جریان سیاسی که امیدوار بود بعد از اتفاقات سال ۸۸ با پیروزی در دو انتخابات یازدهم ریاست جمهوری و دهم مجلس شورای اسلامی به احیاء خود بپردازد. دست به دست هم دادن عوامل بسیار و سکوت و کناره گیری محمد خاتمی در نهایت به شکل گیری اصلاحات خنثی ی عارف زده و سوءاستفاده کارگزارانی ها و کسانی همچون واعظی و نوبخت شد تا حتی در یک فضای آزاد کمتر کسی انگیزه و رغبتی برای اعتماد دوباره به “تکرار” و حتی التماس خاتمی داشته باشد. هر چند نباید آن دو حادثه سیاسی را صرفا به نام خاتمی مصادره کرد بلکه آن اتفاقات برآیند فضای عمومی کشور بود که سیاست ورزی هاشمی رفسنجانی تاثیر گذارتر بود.
خاتمی هنوز امیدوار است با نرمی و التماس بتواند در صحنه سیاسی ایران نقش بازی کند و با همین نقش سهمی در قدرت و مناسبات داشته باشد اما غافل از آن که حلقه قدرت و منازعات قدرت در ایران نه تنها دیگر تحمل امثال خاتمی را ندارد که نیروهای میانه ای همچون حسن روحانی و علی لاریجانی نیز میدانی برای حضور نخواهند داشت.
دست آورد ۲۳ ساله جریان سیاسی اصلاح طلب از انفعال و چشم بستن بر اتفاقات جامعه جعبه پاندورایی است که از درون آن یک فضای یاس آلود و بروکراسی فساد زده به همراه یک پارلمان مطلقا ضعیف به بیرون پرتاب کرده است که راه هر گونه دیالوگی را پیشاپیش بسته است و این همه مقدمه یک دولت غیر قابل پیش بینی در ۱۴۰۰ خواهد بود.
اصلاحات اجتماعی و فرهنگی و سیاسی توقف ناپذیر می باشد ولی بعید است که جریان اسمی اصلاح طلب در حرکت های پیش رو مورد پذیرش قرار بگیرد. تکلیف آنها از پوست اندازی یا حتی تبری جستن از کارنامه و عملکردشان نیز گذشته است و آنچه در آینده اتفاق خواهد افتاد جنبش های مدنی است که نسبت به کارنامه و رفتار اصلاح طلبان نیز سوالات جدی و اساسی خواهد داشت

  • نویسنده : محسن خرامین