هرکه چاره کار خود سازید و گریزگاهی بگیرید»! این پاسخ سلطان محمد خوارزمشاه به مردم حیران ولایات هنگام بحران حمله مغول بود. در عین توجه به اینکه نمی توان دوره های تاریخی را تکرارپذیر دید و به هم تقلیل داد، اما از منظرتعهد به اداره سرزمین و حیات مردمان، تاحدودی شبیه است به مدیریت امروز […]

هرکه چاره کار خود سازید و گریزگاهی بگیرید»! این پاسخ سلطان محمد خوارزمشاه به مردم حیران ولایات هنگام بحران حمله مغول بود. در عین توجه به اینکه نمی توان دوره های تاریخی را تکرارپذیر دید و به هم تقلیل داد، اما از منظرتعهد به اداره سرزمین و حیات مردمان، تاحدودی شبیه است به مدیریت امروز ایران. مدیران جاندوستی که گاهی یک روز درهفته در محل کار حاضر می شوند، به جای یک روز تعطیلی در هفته، آن هم در هنگام بحران! با چنین سیستم مدیریتی که مردم را به حال خود گذاشته تا باد بی نیازی خداوند بر آنها بوزد، اگر ایرانیان سرگشته و پراسترس نباشند عجیب است.
دولت گرچه در جایگاه بالاترین مظهر قدرت و غلبه بخشی از نیروهای اجتماعی در جامعه، در همه جای دنیا چهره ای خصوصی دارد، اما فقط چهره خصوصی ندارد که همه چیز را در راستای منافع و ایده های خود بخواهد؛ چهره ای عمومی و کارکردهای عامه المنفعه نیز دارد.
دیگر خصلت تأسف برانگیز دولت در ایران، تناسب آن با اداره اجتماعات ساده و کوچک است؛ نه برای جهان مدرن دائماً نو به نو شونده، که هم در عرصه داخلی جوامع و هم در عرصه بین المللی، با پیچیدگی مداوم و نوسانات در حیات اجتماعات مواجهیم و از این رو به تعبیر اولریش بک جهانی مخاطره‌آمیز است، که گام برداشتن در آن دانشی تخصصی طلب می‌کند.
در کنار دو عامل فوق، تضعیف مداوم نهادهای مدنی و عرصه غیردولتی جامعه بر بی پناهی مردم افزوده است. بی جهت نیست که گزارش های این روزها بیشترین مشکلات را در کلانشهرها شاهدیم، چه از نظر اداره و تعهد اجتماعی به قرنطینه و سلامت دیگران، و چه لزوم بیرون رفتن از منزل برای گروههای کم درآمد و بی حمایت. در روستاها و شهرهای کوچکتر که نهادهای اجتماعی و حیات مدنی کمتر توسط دولت تخریب شده است، همبستگی بیشتری را نیز در میان مردم برای عبور از بحران شاهدیم، هم اداره مردمی و هم همیاری های اقتصادی بویژه در میان خویشاوندان. در کلانشهرها، دولت به جای یارخودساختن نهادهای مدنی جامعه آنها را رقیب خود دانسته و سبب تضعیف آنها شده است. این حکایت بر سر شاخه نشستن و بن بریدن دولت مدرن ایران قرن اخیر است.
بر این اساس، در بحران کرونا می بینیم که دولت جز برنامه هایی ساده و سردستی، که به صورت هفتگی یا دوهفته آنها را تمدید می کند، برنامه دیگری ندارد؛ و به معنای تخصصی برنامه ریزی می توان گفت، برنامه ای ندارد. جامعه را به حال خود رهاساخته، و برای رفع مسئولیت از خود، از میان بیش از ۲۰۰ کشور دنیا چهار دولت پوپولیست یا نولیبرال یا ترکیبی از هردو که با بحران مواجه شده اند را انتخاب کرده و مدام مانور تبلیغاتی می دهد که کشورهایی که نولیبرال های غارتگری چون ترامپ و مکرون آنها را اداره می کنند نیز مشکل دارند! بگذریم از میزان صحت آمارهای دولتی ایران. در برنامه های تلوزیونی نیز تلاش می شود که همه چیز را گردن فرهنگ مردم در رعایت نکردن قرنطینه بی اندازند، و موارد حداقلی را به اکثریت تعمیم می دهند. اما نمی گویند، کادرهای درمانی فداکار یا داوطلبین معدود NGOهای جان سالم به در برده که در محلات و مناطق محروم خدمت رسانی می کنند تا حفره های دولت را بپوشانند، مگر جزء این جامعه نیستند؟!
در بی برنامگی دولت همین بس که، از همان ابتدا رئیس جمهور گفت از شنبه بعد همه چیز به روال عادی برمی گردد. اکنون ۷ هفته میگذرد و هر یک یا دوهفته تمدید شد. و بهتر که تعطیل شد! وزیر بهداشت نامه می زند که خروج از وضعیت شبه قرنطینه به صلاح نیست، و رئیس جمهور دستور به خروج می دهد. حریرچی نیز بلافاصله برای توجیه آن در صدا و سیما می گوید جای نگرانی نیست، ما گام به گام و تدریجی از قرنطینه خارج می شویم؛ بی توجه به اینکه، کشورهای چین و کره جنوبی ابتدا کنترل شدید کرده، و پس از نزول و خروج از فاز بحران شروع به خروج تدریجی از وضعیت قرنطینه کرده اند. همین امروز که رئیس جمهور اعلام کرد استان هایی با وضعیت سفید می توانند فعالیت های آموزشی را از سر گیرند، سخنگوی وزارت بهداشت گفت ۸ استان بحرانی و مابقی نیز در وضعیت میانی اند؛ یعنی استان با وضعیت سفیدی وجود ندارد!
کرونای نسبتاً عادل در مبتلاسازی، بس ناعادل است در پیامد اقتصادی و طبقاتی. بیش از همه بیمناکم از پیامدهای روانی و اقتصادی کمرشکن این بی برنامگی بر شاغلان بیکارشونده طبقه پایین در بخش خرده فروشی، هتل و رستورانداری و حمل و نقل که حدود یک چهارم اقتصاد ایران را نیز پوشش می دهند، و بیشترین ضربه را متحمل می شوند، و بلکه خانواده هایی فروپاشد. فقط بحث سلامت جسمانی افراد جامعه نیست، دغدغه بخشی از جامعه است که دلهره لقمه نانی خواب‌شان را ربوده است و بلکه نتوانند به سلامتشان بی اندیشند.
محمدرضا تهمک