امید نوروزی اصل یک: فرصت همنشینی با مرحوم «کی عطا طاهری» نصیبم نشد و از خاطره خالی هستم. دو بار در مجالسی رسمی، شنونده سخنانشان بودم و سه چهار مرتبه دیداری مختصر در خیابان. اولین بار در کتابفروشی مرحوم حاج جبار توفیقیان، رحمه الله علیه، نشسته بودم که وارد شدند. فضا فشرده بود و ترک […]

امید نوروزی اصل

یک: فرصت همنشینی با مرحوم «کی عطا طاهری» نصیبم نشد و از خاطره خالی هستم. دو بار در مجالسی رسمی، شنونده سخنانشان بودم و سه چهار مرتبه دیداری مختصر در خیابان. اولین بار در کتابفروشی مرحوم حاج جبار توفیقیان، رحمه الله علیه، نشسته بودم که وارد شدند. فضا فشرده بود و ترک کردن را شرط ادب دانستم. هر دو از مهم ترین مدیران و معماران دهدشت نوین بودند. مرحوم توفیقیان اهل خواندن بود اما نوشتن، نه. محفلش دلنشین بود و سخنانش شنیدنی و خاطراتش بسیار. افسوس که اجل با عجله، عمر از ایشان ستاند. عطا طاهری عمرش دراز ماند و پیمانه اش لبریز. نیمی از عمر را تجربه اندوخت و نیمی دیگر را به نوشتن گذراند. داستان می نوشت و دلنوشته و تاریخ و خاطره.
از آنچه نوشتند تعدادی داستان کوتاه خواندم و اثر درخشانش: «کوچ، کوچ».

دو: عطا طاهری نیمی از عمرش، عشایری گذشت. کوچ مستمر از منزلی به منزل دیگر. از گرمسیر به سردسیر و از ییلاق به قشلاق. مناسبات زندگی ایلی به ظاهر ساده اما پرماجراست. کتاب کوچ کوچ آکنده از این خرده ماجراهاست. عنوان فرعی کتاب «تجربه نیم قرن زندگی در کهگیلویه و بویراحمد» این تصور را در خواننده ایجاد می نماید که مجلد یا مجلدات دیگری در راه است. سالها مشتاقانه منتظر انتشارشان بودم. اما در همان تک جلد متوقف ماند. کتاب، روایت تولد تا بیست و پنج سالگی اوست. با مرگ پدر با گلوله، آغاز می شود و با برافتادن دولت مستعجل مصدق در کودتای بیست و هشت مرداد و قتل خسرو خان بویراحمدی به پایان می رسد.

سه: فرهنگ مجموعه ای از سه ساحت درونی افراد است: ساحت عقاید و باورها، ساحت احساسات و عواطف و سوم ساحت انگیزه ها و اراده ها. کنش و واکنش میان این سه ساحت درونی، رفتار بیرونی ما (گفتار و کردار) را به وجود می آورد. در کتاب کوچ، کوچ کی عطا، فکت های زیادی برای هر سه ساحت درونی افراد ایل آمده است. می توان گفت جامع المقدمات فرهنگ ایلی – عشایری قوم ماست. همچنین فرهنگ نامه ای است از الفاظ و کلمات و مثل های مهجور لری.

مهمترین ویژگی این کتاب، به نظرم، ارزش ادبی آن است. حافظه توانای طاهری با قدرت تخیل خلاقانه وی گره خورده و ماجراها را به قصه هایی مستقل و یا دنباله دار تبدیل نموده است. پرداخت خوب، شخصیت پردازی مناسب، دیالوگ های منطقی، توصیفات ماهرانه فضا و محیط، فراز و فرود و گره های تعبیه شده از عناصر مهم داستان‌نویسی هستند که با رعایت درست آنها، مجموعه ای از داستانهای خواندنی و جاودان در این اثر پدید آمده است.
در مورد ارزش تاریخی کتاب، صلاحیت اظهار عقیده ندارم. در تاریخ عدم قطعیت و اما و اگر کم نیست. به هر حال کی عطا در کانون تحولات خرد و کلان روایت شده بود و استنباط من خواننده چنین است که تلاش نمود تعصب، جزم و جمود و خودشیفتگی را از خود براند و ناظری بی طرف و روایتگری صدیق برای ما باشد.

کتاب کوچ، کوچ نشانگر عشق عمیق کی عطا به زادگاه و هم تبارانش است. برای خوانندگانی که تعلق خاطری به روزگار از دست رفته دارند و با حسرت به قفا می نگرند، مرهمی بر درد ناسور حرمان آنها خواهد بود.

چهار: باستانی پاریزی جایی می نویسد: «اروپایی ها می گویند وقتی پیرمردی می میرد، یک کتاب تاریخ زیر خاک پنهان می شود». به گمانم با رفتن عطا طاهری کتابخانه ای به سینه خاک رفت.

ویلیام فاکنر می گوید: «گذشته نه هرگز مرده و نه حتی می توان گفت گذشته است». طاهری در جایی در همین کتاب، از قول زن رعیتی در ممسنی، که با او همنشین شده بود، می نویسد: «یاد اوسو نبو و ایسه هم نه وخیر!».

افسوس که همچنان این «شطح» زبان حال ما نیز هست!

آرزو دارم راه عطا طاهری و مرامش رهروانی شایسته بیابد. چرا که؛

وای بر جنگلی که هر کهنش، شاخه ای تازه در کنار نداشت.

  • نویسنده : امید نوروزی اصل