محمد مختاری – فعال فرهنگی و اجتماعی غروب سومین روز پس از روز انتخابات مجلس چهارم غریوی از هر کوی و خیابان شهر یاسوج به آسمان برخاست . در چشم بهم زدنی شهر شاهد خیزش مردمی شد که یکصدا شرطی را بر پیشانی تاریخشان حک می‌کردند . شکوه حضور زنان خانه داری که بچه های […]

محمد مختاری – فعال فرهنگی و اجتماعی

غروب سومین روز پس از روز انتخابات مجلس چهارم غریوی از هر کوی و خیابان شهر یاسوج به آسمان برخاست . در چشم بهم زدنی شهر شاهد خیزش مردمی شد که یکصدا شرطی را بر پیشانی تاریخشان حک می‌کردند . شکوه حضور زنان خانه داری که بچه های خردسال خود را در بغل گرفته و با خیل مردان خویش در هر سن و هر موقعیتی در آن غروب تاریخی ، حرکتی حق طلبانه را ثبت نمودند مصداق بارز خودجوش بودن آن حماسه بود . خیل جمعیت در کوتاه ترین زمان چون دریای مواج جلوی فرمانداری بویراحمد تجمع کردند . حرف و حدیث هایی که از ساعتی پیش در شهر بگوش میرسید و زمزمه های جابجایی آرای مردم که با اخبار پیش آن لحظات در تعارض بود فکر ملت را دگرگون کرده بود. رای بالای سید باقر موسوی یکی از دو نامزد مطرح آن دور ، تا دو روز و اندی که از شمارش آرا میگذشت فضای امیدواری و پر نشاطی در شهر و روستاها ساخته بود که ناگاه اخبار و شنیده هایی متناقض فضا را کاملا ملتهب کرد .

جالب است انطباق آن وقایع با آنچه در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ به وقوع پیوست و جالبتر هم نامی هر دو کاندید و تقابل هر دو جناح که آنروز در مقیاسی کوچکتر شکل گرفت . شاید برای جوانترها انطباق این دو جنبش ،درک آن واقعه را راحت تر نماید .

خیل جمعیتی که مدام بر تعدادشان افزوده می شد و تا آن لحظه نه تنها محوطه ی ساختمان فرمانداری بویراحمد را پر نموده بودند و دامنه ی حضورشان تا میدان استانداری و اکثر خیابان های منتهی به فرمانداری را گسترده بود ، ساعتی را در آرامش ، بدنبال پاسخ قانع کننده و یا تایید و تکذیب شنیده هایشان گذراندند.
آن فضای ملتهب ، حتما رفتار درایتمندانه ای را می طلبید تا که شبهه ی ایجاد شده در ذهنشان تبدیل به یقین درونی نشود و در نتیجه ، مبدل به خشم نگردد . خشمی که بی شک زمینه ساز ایجاد تنش های سخت و وقایع تلخ می بود.

مهمتر از این موضوع ، عدم تدبیر و پاسخگو شدنی درایتمندانه که با کنترل آن اوضاع ، خطر ایجاد سرخوردگی سیاسی ملتی را پیشگیری می کرد تلخ ترین بخش آن واقعه است که در صورت وجود آن تدبیر و در صورت استحصال و اعلام هر نتیجه ای ، مردمی که چنان مشتاقانه پای صندوق های رای حاضر و برای سرنوشت خود و نظامشان مشارکتی ارزشمند نموده بودند را از ادامه ی مشارکت و همراهی با نظام دلسرد نمی نمود .

متاسفانه این درایت ، گویی در آن مقطع از سمت مسولین پاسخگوی وقت وجود نداشت .

جمعیتی که هر لحظه بر تعدادشان افزوده می شد همان هایی بودند که چهارسال پیشتر از آن ، تجربه ی تلخ ناکامی شوق و امید هایشان ، در موجی که چندین ماه با شور و نشاط اعلام آمادگی کاندیداتوری سید باقر ایجاد شده بود و به ناگاه عدم پذیرش کاندیدشان ، به دلیل عدم انطباق سن قانونی ( حدود دو ماه کمتر از سن قانونی سید باقر در آن دوره ) در محاق مانده بود. ملتی که چهار سال انتظار را با سر نهادن به قانون ، گذرانده بودند تا آنروز و آن دوره که با تعداد بیشتر و با همان شوق وصف ناشدنی در صحنه حاضر و حماسه ای خلق کرده بودند حال در تلاطم مغموم ماندن امیدشان چنین براشفته و به خیزش آمده بودند.

مواجهه با عدم پاسخگویی و رفتار درایتمندانه مسولین آن روز ، زمزمه ها را بدل به نوا نمود ، نوای آن مردم غیرتمند را به فریاد تبدیل و به آسمان بلند کرد. فریاد حق طلبی مردم در قاعده ای نا نوشته تبدیل به شعار ساده ای شد شرط گونه ، که یقیناً از جملات قصار ماندگار در تاریخ قومی متمدن و غیرتمند است .
فریاد های فردی آن جمع رفته رفته بدل به غریو این شرط شد که خطاب به مسولین ، یکصدا و غرا بر زبان ها جاری نمودند و در تاریخ ثبت کردند.

جمعیتی چند هزار نفری که شبهه ی ناشی از شنیده های بر خلاف انتظارشان و بخاطر عدم پاسخگویی منطقی و درایتمندانه از طرف دیگر ، تبدیل به خشمی شده بود ، خشمگنانه این شرط را یکصدا بر زبان می راندند و غریو فریادشان چون رعدی در آسمان یاسوج طنین انداز میگردید . رعدی که نشانه های طوفانی پر تگرگ بود و آبستن وقوع سیلی بر پیکر جریانات سیاسی و بخصوص مسولین وقت استان ، و محرک فاجعه ای و اتفاقی بزرگ که یقیناً هیچ کس به وقوع آن راضی نبود و نخواهد بود .
خبر به گوش سید باقر رسید ، نمایندگان سی باقر وی را از حضور مستقیم در میان جمعیت و آن شرایط مستعد بحران پرهیز دادند و با نظر سید ایشان بین جمعیت حاضر گردیده و ضمن دعوت به آرامش ، مردم را به سمت فضایی آرامش بخش و امن در همان نزدیکی دعوت نمودند .

مسجد حضرت ابالفضل که تا آن زمان در دست ساخت بود و ناتمام ، میزبان آن جمعیت شد .

پاس نخست شب از راه رسیده بود و بسیاری از جمعیت و اغلب زنان حاضر در آن جمع ناچار به مراجعت خانه ، برای انجام وظایف مادری شان بودند ، سایر جمعیت که همچنان یکصدا آن شرط را فریاد میزدند ، با هدایت نمایندگان سید باقر ، به سمت مسجد حرکت کردند و فضای تنش را از فرمانداری دور نمودند.

خبر به روستاهای اطراف نیز رسیده بود و از سر شب بانگ برنو و ام یک از کوه ها به آسمان برخاست و کم کم صدای شلیک ها نزدیک و نزدیک تر می شد.

در مسجد ، اقامه نماز مغرب و عشا قامت مردمی که خشم سراسر وجودشان را پر کرده بود به قدقامت تعبد ایستاند ، موج جمعیت نیز در ایوان ، محوطه و خیابان منتهی به مسجد قیامتی بپا کرده بود که تا کنون آن حضور و آن نماز جماعت در آن محل تکرار نشده است . سید باقر هم در صف اول نمازگزاران دیده میشد ، در آن فضای پر از التهاب ، سید با آرامش خاص همیشگی اش ، آرام‌تر از همه می نمود .

در شهر اما، صدای شلیک های مداوم از هر سوی به گوش میرسید . شلیک برنو ، غریو حماسی مردم بویراحمد در سور و سوگ و حق طلبی ها بوده و خواهد بود . شلیکی که تا هزارانش در شمارش ، به رنگ سرخ خون انسانی آلوده نمی شود و جز ابراز وجودی غیرتمندانه ، ترجمان دیگری ندارد. که البته باید مردم بویراحمد را خوب شناخت تا قادر به درک این حقیقت بود .

فضای پر تنش شهر و ناله ی برنو ها و غریو سایر مردمی که تازه در جریان وقایع قرار گرفته بودند و یا از روستاها خود را رسانده بودند، فاصله ی بین دو نماز را در مسجد تبدیل به یکی از سرنوشت ساز ترین لحظات در تاریخ بویراحمد بدل کرد .

سیدباقر قبل از هرچیز تعدادی از جمعیت را بعنوان نماینده خویش با هدف آرام کردن مردم به سوی شهر و بخصوص روستاها گسیل نمود. قضا نمودن نماز عشا و یا ادای فردی آن توسط نمایندگان سید تسریعی شد برای حرکت آرام کننده ی مردمی که هر لحظه بر خشم ایشان افزوده و از آستانه ی تحملشان کم می نمود .

صحبت با مردم حاضر در مسجد و دعوت به آرامش و صبر، همچنین ماندن در کنار ایشان و همراهی تا حوالی نیمه شب ، در فروکش کردن میزان خشم آن جمعیت نقش بسزایی داشت و این اتفاق بزرگ جز با حضور و اعمال منش و درایت شخص سید باقر ممکن نبود که الحق اگر به وقایع آن شب برگردیم و مروری تحلیلی نماییم به عظمت وجودی و درایتمندی سید باقر موسوی ، که در سنین جوانی هم بود بیشتر واقف می شویم و اگر عمیق تر بنگریم ، به یقین بر خود می بالیم ، چرا که این نوع درایت رفتار ، در ذات فرهنک مرد پرور منطقه ی بویراحمد بوده است و منشی جز منش رفتاری پدران ما نبوده .

پدرانی که در جای خود فریاد برآورده و دست به برنو شدند و در جایی پای میز مذاکره نشسته و به گواه اسناد و تاریخ ، از ده کوره ای که جمعیتش به حد نصاب یک بخش هم نمیرسید ، در تقسیمات کشوری استانی را ثبت نمودند و یاسوج را مرکز آن به تثبیت رسانده و رونق و حق و حقوق شهروندی را رسماً به مردم منطقه اعطا و از دولت مرکزی امکانات فراوان گرفته و در این اقلیم استقرار دادند . ‌همان دولت مرکزی که تا پیش از آن ، مردم منطقه را عده ای یاغی و کوه نشین بشمار می آورد.

آن شب تاریخی، با همه ی اضطرابی که در خاطر ها بجای گذارد با همه ی سنگینی گذشت ، فردا و روزهای سخت تری را بخش اعظم مردم منطقه گذراندند و طبق درخواست سید باقر تحمل کرده و صبوری پیشه کردند .

غریو برنو ها نیز گه گاه بگوش میرسید و حضور نیروهای مسلح و امنیتی در سراسر شهر و اکثر روستاها یادآور کنترل تمام وکمال با تمام قوا بود تا که با اعلام نتایج انتخابات بویراحمد ، که جزو آخرین مناطق در کشور نیز بود ، نقطه ی پایانی به آن واقعه بود و البته تحقق نیافتن خواسته ی آن جمعیت که بی شک اکثریت را تشکیل می دادند .

باقر نشد . زور طرف زیادتر بود و یا هلم سید باقر ، بدون ابطال انتخابات ، مجلس چهارم نیز نماینده ی درخور خواسته های به حق مردم بویراحمد را به خود ندید و همه ی آن ملت محق ، خود را مهیای تحملی چهار ساله نمودند و خود را امیدوار به تحقق خواسته هایشان در آینده می نمودند .

یا باقر ، یا باطل ماند به دوران و آن انتخابات با نتیجه ی اعلامی اش ثبت شد در تاریخ سیاسی مردم بویراحمد ، اما حتما در آن میان چیزی باطل گردید . شاید باوری از میان باورهای ملتی که امیدها داشتند و ای کاش مسئول با درایتی می بود تا حافظ باور عمیق مردم به اعتقاداتشان میشد . پر واضح که اگر خود سید باقر نبود حتماً آن شب ملتهب ، بدون خون به صبح نمی رسید و …

نگارنده که نوجوانی بود و به خاطر همسایگی با سید باقر ، طبق رسم ایل ، در مراسم و میهمانی های خانه ی بزرگ‌تری که همسایه است ، می بایست کمک کار و عضوی از گروه پذیرایی کننده ای مهمانان می بود ، تا چندین روز پس از آن وقایع ، شاهد حضور کرور کرور مهمان و بزرگان ایلات و طوایف در خانه ی سید بود که برای کسب تکلیف می آمدند و جز درخواست به پذیرش نتیجه ی انتخابات اعلام شده و دعوت به تحمل و صبر از زبان سید باقر موسوی نمی شنیدند .

با شناخت از ویژگی های رفتاری و باورهای مردم منطقه بویراحمد ، گذر از شرطی چنان عظیم و به نوعی حیثیتی ، هرگز ساده نخواهد بود . مردم اگر به باوری رسیدند که دست به برنو بردند ، هرگز فراموشی نخواهند کرد ولو اگر حرمت کلام بزرگ‌تری ، آن باور را به نهانخانه ی دل مردم ببرد .

بررسی تحلیلی آن شعار شرط گونه ی مردم بویراحمد ، یعنی همان کلام آخر ، آن راه بی برگشت و آن حکم که عین ترجمان حق آن مردم بود ، که علیرغم شلیک ده ها هزار گلوله و خیزش عظیم مردمی ، در نهایت سکوت و آرامش به تاریخ سپرده شد را در ادامه تاریخ خود به یاد خواهیم داشت.

  • نویسنده : محمد مختاری