تصویر اول نظرسنجی است که ظاهرا شبکه خبر انجام داده و بخاطر فشارها خیلی زود از کانال حذف کرد. اگر صحت داشته و دقیق انجام شده باشد، حکایت از انتخاباتی با کمترین مشارکت دارد، البته در همه ایران منهای چند نقطه، یکی جزیره که استان ما باشد. جزیره از این جهت که گویا هرگز با […]

تصویر اول نظرسنجی است که ظاهرا شبکه خبر انجام داده و بخاطر فشارها خیلی زود از کانال حذف کرد.
اگر صحت داشته و دقیق انجام شده باشد، حکایت از انتخاباتی با کمترین مشارکت دارد، البته در همه ایران منهای چند نقطه، یکی جزیره که استان ما باشد.
جزیره از این جهت که گویا هرگز با جریان حاکم بر اکثریت جمعیت کشور، همراه و هم روش نیست.
این مساله اما جدید نیست. امسال بی تعارف، نارضایتی و ناراحتی های ملت بیش از همه سالهاست.
اما در سال های که ملت درگیر حتی بخشی از این همه درد و غصه رنگارنگ نبودند، مشارکت مردم این ناحیه، بالای صد درصد بود. براستی علت چیست؟ کاش در این زمینه یک تحقیق جامع یا حداقل چند پایان نامه کار می شد تا پاسخگوی چشمان حیرت زده صدها بیننده باشد. بینندگانی که در این خزان مشارکت، شاهد جمعیت های چشم گیر در اقصی نقاط استان هستند. کاش یک داور بی طرف پاسخ پرسش هایی از این دست را می داد
_ریشه اصلی اینهمه حساسیت عمومی مردمان استان به انتخابات چیست؟
_اصولا کدام عامل بعنوان جاذبه اصلی شرکت توده ها در انتخابات مجلس در استان است؟
_اگر پاسخ این است که مردم توقع دارند منتخب شان در مجلس، سرنوشت بهتری برایشان رقم بزند، پس چرا بعد از چهل سال و ده یازده دوره نمایندگی، هنوز این استان بلحاظ شاخص های توسعه، در انتهای صف قرار دارد؟
_چند درصد افراد حاضر در میتینگ های انتخاباتی، آشنایی کافی با وظایف نماینده مردم دارند؟
و دهها پرسش دیگر از این دست.
جالب است بدانیم اینهمه هیاهو، در شرایطی است که هنوز تبلیغات انتخاباتی آزاد هم نشده. و تقریبا صد درصد انواع تبلیغات در این استان آزاد و در حال انجام است.
تنها پاسخی که به این قسمت به ذهن نگارنده رسید این بود که مجری انتخابات، آگاهانه جلوی تبلیغات زودهنگام را نمی گیرد تا بلکه تنور انتخابات اقلا در این یک استان گرم و روشن بماند.
اما در باب سایر پرسش ها، یک پاسخ یافتم که آنهم در حد یک فرضیه عرض می شود. بلکه باب گفتگو یا پژوهش بهتر در این زمینه گشوده شود و اهل فن پاسخ پخته تری به این معما بدهند. آن اینکه :
این احتمال وجود دارد که استان نوپای کهگیلویه و بویراحمد، که درست تا روز تاسیس با نظام خان و کدخدایی اداره می شده است، بعد از پایان یافتن نظام اجتماعی یاد شده، در دهه چهل، با یک خلا قدرت میان ساختار ایلی مواجه می شود.
برای پر کردن این خلا هنوز تصمیمی جمعی اخذ نشده یا اینکه تاسیس حقوقی متناسبی که دولت مرکزی آنرا بپذیرد بنا نشده بود که گزینه وکالت مجلس به مردمان عرضه شد.
و مردمان ایلات و عشایر هم که دیگر دست از نبرد با دولت مرکزی برداشته بودند، دیدند از قضا گزینه بدی هم نیست.
یک نفر به طور کاملا قانونی آنهم با نظر عمومی خودمان به دستگاه حاکمه معرفی می کنیم. او می شود واسطه ما و مرکز.
(بخش طنز ماجرا اینکه اگر پرسیده شود، خوب فرض که خان انتخاب شد، تکلیف کدخدا ها چه می شود، آن هم می شود مدیرانی که توسط نماینده و با دخالت نماینده قوه مقننه در قوه مجریه بر مردم و مشخصا ادارات دولتی منصوب می‌شود)
برای درک بهتر موضوع کافی است کمی به اطراف خود نگاه کنیم. یا بهتر بگویم، به ظاهر شهرهای مان خصوصا در دهه های گذشته توجه کنیم. ما سه‌ر نشین شدیم، ولی هرگز با مولفه های زندگی ایلیاتی بدرود نگفتیم. ظواهری مانند احشام و طیور، تفنگ و قطار، لباس محلی، مخصوصاً توسط بانوان و از همه مهم تر و زیباتر، گویش محلی. ما همه این یادگاران زندگی پیشین را در کنار آپارتمان نشینی، آسانسور و پله برقی، پیتزا، دانشگاه، و… باهم نگه داشتیم. پس می شود گفت انتخابات را هم در کنار نظام قبیله ای پذیرفتیم. بی آنکه یکی را کنار بگذاریم.
شاید تنها این موضوع بعلاوه سایر عناصری که همه می دانیم مانند قول و وعده های انتخاباتی مانند جاده، پل، درمانگاه، استخدام فرزندان، پیمانکاری ها، دادن تسهیلات و….. باشد که اینچنین فوج فوج مردم را در تجمعات و میهمانی ها می بینیم.
وگرنه نه این شور را در کشور شاهد هستیم و نه اصولا گفتمان رایج در نطق های انتخاباتی، خیلی هایشان در زمره وظایف نمایندگی است.
بحث رد صلاحیت گسترده و تبدیل انتخابات به یک ماراتن بی رقیب،،، این زمان بگذار تا وقت دگر

  • نویسنده : محمد زرین