به عزت مناز به زلت منال کاین هر دو را زود باشد زوال نظام های سیاسی و بزنگاههای سیاسی در کشور ما به‌ جای آنکه پایه و اساس تحزب محوری داشته باشد، بر اساس میزان تاثیرگذاری فردی شکل میگیرد؛ در نتیجه منابع کشور خرج نفوذ و تاثیرگذاری افراد می‌شود. به دلیل نبود تشکیلات حزبی در […]

به عزت مناز به زلت منال
کاین هر دو را زود باشد زوال

نظام های سیاسی و بزنگاههای سیاسی در کشور ما به‌ جای آنکه پایه و اساس تحزب محوری داشته باشد، بر اساس میزان تاثیرگذاری فردی شکل میگیرد؛ در نتیجه منابع کشور خرج نفوذ و تاثیرگذاری افراد می‌شود. به دلیل نبود تشکیلات حزبی در ایران، نهادهای انتخابی هیچ‌گاه پاسخگوی شکست‌های خود نبوده و نیستند در حالی‌ که تلاش می‌کنند تا منفعت کامیابی‌های سیاسی صرفا به جیب خودشان برود.
در رژیم های سیاسی مختلف و حاکم بر عصر کنونی، بستر احزاب سیاسی که سیاستمداران از دل آن برمی‌خیزند، باید جوابگوی تبعات رفتار دولت یا مجلس منسوب به خود باشند اما در ایران افرادی در راس قدرت قرار می‌گیرند که از جانب هیچ حزبی پشتیبانی نمی‌شوند و پس از آنکه از قدرت کنار می‌روند کسی مسوولیت عمل آنها را بر عهده نمی‌گیرد و همان افراد مجدداً با دولت بعدی بر سر کار می‌آیند و همگامی خود را از دولت قبل مبرا می‌دانند.
سید محمد موحد در چهار دهه گذشته از سیاست مداران صاحب نفوذ و تاثیرگذاری بوده، که سالها کسوت نمایندگی ایشون را به یک پای ثابت انتخابات مبدل ساخت که با وجودش تنور انتخابات همواره گرم و پرحواشی دنبال می شد.
به نظر می‌رسد که در  در دوران نمایندگی وی بر کهگیلویه، عمده تمرکز و فعالیت خود بر روی لابی گری برای رفع مشکلات شخصی افرادی خاص با صورت ها و صور های تکراری معطوف کرده بود و طرفدارانش نیز آن را به عنوان مزیت عمده ی تکرار ایشان بر صندلی بهارستان می‌دانند.
همین مساله نمایان گر این ست که ایشان نتوانسته به سمت منافع جمعی و اجتماع محور حرکت کند.

اغراق نیست اگر بگوئیم  دهدشت، لنده، بهمئی و چرام موحد در ۱۳۶۷ با دهدشت موحد در ۱۳۷۷ و چرام و سه شهر دیگر ۱۳۸۷ را با هم مقایسه کنیم.
آنچه عیان است کهگیلویه بزرگ در طی ۲۰ سال گذشته هر روز تهی دست تر، منزوی تر و مظلوم تر خالی تر از منابع و بعد تر سکنه شده است.
سید محمد موحد و پیروان صرفا سنتی یا همان پیمانکاران آرایش هیچ گاه درک درستی از توسعه و موانع توسعه نداشته پس باید هم در مبحث رشد در ابعاد مختلف اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در طی این سالها درجا می زدند؛
سیدمحمد موحد در این سالها که نیمی از پساانقلاب ایران را شامل می شود بارها از جانب مردم کهگیلویه مورد عتاب و سرزنش قرار گرفت شاید بهترین نمونه های آن شعار *دروغ است دروغ است* در حضور محمود احمدی نژاد و  ممانعت مردم از سخنرانی وی بود؛ و یا پیامد های اعتراضات سال۸۲ در بعد از انتخابات که وی و همچنین یک‌ شکست در دوره قبل شاید نمونه های کافی برای سیاست مداری باشد که نتوانسته در قامت وکیل و نماینده ای بی طرف با مردمش ظاهر شود و همینطور هیچ گاه نتوانست جایگاه پیشینش در اوان انقلاب یعنی مدعی العموم جامعه را بدست آورد.
درستکاری، مسئولیت­ پذیری، دلسوزی و بخشش از جمله ارزش­های والای اسلامی هستند که رعایت آن­ها از سوی مدیران نظام تعلیم و تربیت، می­تواند رفتار اجتماعی و سازمانی نسل کنونی و آینده جامعه را به سمت اسلامی شدن واقعی، آنگونه که مورد تاکید قرآن کریم و سفارش پیامبر اعظم(ص) و ائمه معصومین (ع) است، به پیش ببرد. حال باید پرسید سید محمد موحد که هیچ گاه در مقابل مردم و جامعه در باب مسئولیت ها و کارنامه خود پاسخگو نبوده است در تنهایی خود به حجم عظیم فرودستی در کهگلویه می اندیشد؟!!
آیا وی در قبال اعمال و سیاست هایی که زندگی دهها هزار انسان در طی چندین نسل را تحت شعاع خود قرار داده است، پاسخگوست؟! و مهم تر از آن به جز از طرف نیروهایی که به واسطه و رابطه، حامیان و مدافعانش پاسخگوی عملکرد ایشان شدند؛ کجا و چه هنگام پاسخگوی عملکرد خود خواهد شد؟

سید محمد موحد برخلاف ادعای هواداران اش هیچ گاه مردمی نبوده و سازکاری شبیه نظام ارباب_رعیتی را در کهگیلویه بنا نهاده و در هر طایفه و حوزه خاص افراد معتمد خود را گماشت که امور مختلف را به وی منتقل کنند اما برخلاف این تصور نزدیکان موحد صرفا مطالبات شخصی خود را پیگیری کردند  و چنین امری سبب  بی خبری و نبود شناخت  ایشان از افکار توده مردم شد و فاصله ایشان به تدریج با قشر پایین دست کم شد و دیگر مردم نیز به این رویه ی مرسوم عادت کردند و به تدریج سلسله مراتب این نظام را رعایت می‌کردند.
سید محمد موحد با چنین سازگاری عملا مردم کهگیلویه را به شهروندان درجه اول، دوم، سوم و درجه چندم تبدیل کرد و در بسیاری از موارد شان شخصیت، غرور بسیاری در زیر چکمه زورمندان و افراد نزدیک به نماینده لگد مال شد.
در جامعه سنتی استان ما که خرده فرهنگ های قبیله ای و فرادست و فرودستی بسیار متداول بود با رویکردهای ارباب منشانه موحد بار دیگر به شکل فجیع تری این آداب های غیرانسانی باز تولید شد.
نماینده مجلس باید در تمام اخلاص در اختیار تامه شهروندان و حقوق شهروندی باشد و مجلس  پارلمان باید صدای همه اقشار و طبقات جامعه باشد در شرایطی که انحصارها و زورمندی ها در بسیاری از ابعاد نمود پیدا کرده مردم کهگیلویه را دیگر توانایی تجربه نظام ارباب سالارانه سید محمد موحد نیست و فصل این سیاست ها به فرجام رسیده است.
موحد این روزها پدرخوانده ای ست که باز سعی در جمع کردن یاران قدیمی دارد تا باز همان قصه دیروزی ی را برای مردم کهگیلویه بسرایند اما دریغ از اینکه پدرخوانده و یاران اش نمی دانند به پایان نزدیک شده اند.

(مطلب منتشر شده نظر نویسنده است و انتشار آن در سایت افتونیوز به معنای تایید تمام یا بخشی از آن نمی‌باشد)

  • نویسنده : سجاد خشنوا