به یاد باشی دلخون هنرمندی که به رسمیت شناخته نشد

ساز کن نغمه جانسوز، از آن ساز امشب…

یلدا بود و پیامها همه گرم و گرمی بخش.اما این میان خبری تلخ اما کم سر و صدا هم به گوش رسید.(استاد باشی دلخون درگذشت).البته در افواه عموم هرگز چنین واژه ای دست کم دوران حیاتش بگوش نرسید.بیشتر همان«مهتر باشی»اش می خواندند.

مردی که نگارنده تصویری ثابت از کودکی تا همین اواخر از او در خاطر دارد.پیرمردی با سبیل صاف و مرتب،که گاه نواختن با صدای سازش همراهی می کرد.

مردی که هنرمند بود،اما برسمیت شناخته نشد،انسان بود،اما قربانی نوعی نژاد پرستی عشیره ای.خودشان می گفتند «جونکی»هستند،جدا شده از ایل بختیاری و مهمان در سرزمین کهگیلویه و بویراحمد.اما کسی وقعی ننهاد و تاکنون گویی که در جزیره ای اجتماعی بسر می برند،نه پیوندی با ایشان می بندند،و نه آنچنان که باید جایگاهی شایسته.

آنچه مطرب ها،یا همان مهتران دهها سال در مجالس ما می نواخته اند یکی از این پرده ها بود

«موسیقی خاص بزم و دستمال بازی ،که در مجالس عروسی نواخته می شد.»
«ساز و نقاره چوب بازی،که رقص مردانه بوده با چاشنی رزم آوری»
«ساز و نقاره خاص سوارکاری،یا همان سواربازی که هنرنمایی با اسب را در برمی گرد»
«ساز غمگین ویژه مجلس عزا،که طبل چپ یا به گویش محلی طول چپ خوانده می شد»
«و ساز همراه با آواز،که در این بخش بختیاری ها آثار بیشتری تولید کرده اند»

شوربختانه اینکه سرنوشت موسیقی سنتی این ناحیه از ایران هم به سرنوشت این قوم گره خورده بود.که این بداقبالی دیگر خاص این منطقه بود،چرا که شنیده می شد در میان قشقایی ها و بختیاری ها،ساز در دست باصطلاح خان و کدخداهاست.در نتیجه (هر چه آن خسرو کند. شیرین بود)

باری،از اوایل انقلاب با شرایط خاص آن روزها خاصه در پی وقوع جنگ،موسیقی سنتی به حاشیه رانده شد و در خیلی مواقع رسما ممنوع شد.اما این حرمت هرگز کارشناسی نشد،و تحریم کنندگان هرگز پاسخ ندادند که:اگر ساز و نقاره حرام است،پس آن بنای زیبا که در حرم امام رضا«نقاره خانه»می خوانندش، و در ساعات خاص از انجا ساز و نقاره نواخته می شود تکلیفش چیست؟

جالب تر آنکه امسال هم فریادهای تحریم کنسرت ها،اول از همان مشهد بگوش رسید.

«باشی دلخون»،حقیقتا دلش خون بود،که ساز او،ابزار امرار معاشش هم بود،چه آنگاه که شکسته شد،خود و فرزندان در پی لقمه نان حلال،دست به سوی امیری دراز نکردند که:

((به دست آهن تفته کردن خمیر. به از دست بر سینه پیش امیر))

یکی شان بر آهن گداخته پتک می کوفت،دیگری تور ماهیگیری خود را در سرمای دی در مارون و زهره می افکند.
دو حرفه در میان اقوام این استان بلحاظ پایگاه و اجدادی بودن تا چندی پیش در انحصار دو طایفه خاص بود،آرایشگر ی و مطربی.با ازدیاد جمعیت هر دو از انحصار خارج شد،بنحوی که طی سالهای اخیر جوانان سایر طوایف به آرایشگری روی آورده اند،نوازندگی سنتی هم که با پیدایش ارگ و سازهای الکترونیکی خاصه درامدزایی بالا،محبوب جوانان زیادی قرارگرفت.حتی در عروسی ها هم به وضوح از ارگ استقبال بیشتر است تا ساز و نقاره.اینرا هم بگذاریم با سلسله نامهربانی های مان در قبال گذشته،تاریخ،میراث فرهنگی و معنوی و حتی محیط زیست.

باشی دلخون تصمیم گرفت؛ نباشد!دیگر نوازندگان ساز هم،اگر هنوز در کهگیلویه،گچساران و بویراحمد،با سختی تمام،دم گرم را در سرنا می دمند،نه توقع تکریم و بزرگداشت دارند،نه بیمه هنرمندان می خواهند،تنها همین قدر که بی مهری نبینند،برایشان کافی است،چرا که این ساز خسته،یادگاری است از نیاکان ما،خوب یا بد،محترم است.

محمد زرین

  • بهزاد همتی - ۱۳۹۵/۰۹/۳۰ - ۱۱:۰۸ /

    درود بر این بیان زیبا و دلنشین که صفای خاطر و اصالت و زیبایی حقیقت و نوعدوستی و هنرپروری در آن هویداست

  • احسان گنجی - ۱۳۹۵/۰۹/۳۰ - ۱۱:۰۸ /

    برای مسئله ای مثل تأثیر تعصبات بر سرکوب استعدادها، شاید این استادان موسیقی در همه دنیا بهترین مثال باشن. تعصب قوم گرایانه هم خود این استعدادها رو تباه کرد هم باعث سستی پایه های فرهنگی شد که این هنرمندا می تونستن غنی تر و استوارترش کنند.

  • فردین - ۱۳۹۵/۰۹/۳۰ - ۱۱:۰۸ /

    امبلا مهتر باشی وابو اسطوره! من جرتون

  • سهیل - ۱۳۹۵/۰۹/۳۰ - ۱۱:۰۸ /

    روحش شاد شاد

  • فرهاد - ۱۳۹۵/۰۹/۳۰ - ۱۱:۰۸ /

    درود آقای زرین

  • هنرمند - ۱۳۹۵/۰۹/۳۰ - ۱۱:۰۸ /

    جناب فردین،،،، تن آدمی شریف است به جان آدمیت، باید حتما خان، وکدخدایی از این دنیا می رفت تا جنابعالی کت وشلوار،عینک آفتابی می زدی و برای خود نمائی می آمد،وتاسف می خوردی، خیلی زشت با این توصیف هم وطن خود را حقیر بشمارید،از کرامت انسانی بدور است،تاسف!!!!!!!!!

  • کشاورز - ۱۳۹۵/۰۹/۳۰ - ۱۱:۰۸ /

    روحش شاد

  • آرزو فرهادی پور - ۱۳۹۵/۰۹/۳۰ - ۱۱:۰۸ /

    درود بر محمد زرین،خیلی زیبا نوشتید، احسنت برقلمتان،برای آقای فردین هم متاسفم 

  • شریعت - ۱۳۹۵/۰۹/۳۰ - ۱۱:۰۸ /

    اول درود میفرستم به روح استاد باشی خداوند رحمتش کند
    ودرود  به جناب استاد زرین وصدبدرود به قلم شیوایش

  • همتی خطاب به هنرمند - ۱۳۹۵/۰۹/۳۰ - ۱۱:۰۸ /

    اگر هنرمند می بودی، یا ذات هنری داشتی ، یا هنر را برای هنر وست می داشتی، عمق و ارزش هنر در این مطلب رو میگرفتی، اهل هنر معنا را یافتن، شما در همان ظاهر فهم خود بمان

  • همتی خطاب به فردین - ۱۳۹۵/۰۹/۳۰ - ۱۱:۰۸ /

    اگر هنرمند می بودی، یا ذات هنری داشتی ، یا هنر را برای هنر وست می داشتی، عمق و ارزش هنر در این مطلب رو میگرفتی، اهل هنر معنا را یافتن، شما در همان ظاهر فهم خود بمان

  • رضا - ۱۳۹۵/۰۹/۳۰ - ۱۱:۰۸ /

    روحش شاد و یادش گرامی،چون ذوق و شوق و شادی و خنده را با نواختناش به ارمغان میآورد و مردم را دلشاد میکرد  پاداش و مزد اخروی خوبی در انتظارشون هست 

  • فاضلی - ۱۳۹۵/۰۹/۳۰ - ۱۱:۰۸ /

    جناب فردین، از فرمایشتون آزرده خاطر نمیشوم چرا که این همان ادامه نامهربانیهاییست که تعصبات غلط قومی در حق امثال باشیهای دلخون روا می دارند .
    خداوند همه مون را به راه درست هدایت فرماید .

  • امید نوروزی - ۱۳۹۵/۰۹/۳۰ - ۱۱:۰۸ /

    موسیقی محلی با دلایلی متقن یا واهی مجاز شمرده نشد و در آن موقعیت زمانی بسیاری تبعیت کردند و بر آن ممنوعیت صحه گذاشتند. زندگی امثال جناب باشی در عسرت افتاد و شاید هم به تباهی کشید چون راه تمشیت امورشان مسدود شد. این رویه ای است که در بسیاری نقاط جهان تجربه شد. نه فقط برای اهل هنر بلکه برای اصناف مختلف حیطه فرهنگ. شوربختانه همیشه عده ای قربانی این تلاطمات در جوامع در حال گذار می شوند اما تجربه زیستآدمی نشان داد انسدادها دوامی نداشته و تجدید نگرش و رویکرد امثال من، شما و مابقی و مصر بودن و پای فشاری مان،به احیای مولفه سرکوب شده انجامید و به بهایی نه البته ناچیز، نصرت نهایی از آن فرهنگ شده است

  • مژگان مسلمی - ۱۳۹۵/۰۹/۳۰ - ۱۱:۰۸ /

    وقتی انتساب به قوم یا قبیله یا ملیت و نژاد از بدو تولد بدون خواست فرد و یا تلاشی از سوی وی قهرا ایجاد می شود نه شایسته افتخار است و نه مایه سر افکندگی!

  • امير - ۱۳۹۵/۰۹/۳۰ - ۱۱:۰۸ /

    دلنوشته ای درسوگ اسطوره سرنا باشی مقامی(دلخون)
    بکوش خواجه واز عشق بی نصیب مباش
    که بنده راکس نخرد به عیب بی هنری
    روندگان حقیقت به نیم جو نخرند
    قبای اطلس آن کس که از هنر عاری است
    در بی ستاره ترین شب زمستانی به درازای یلدا.ستاره ای از اهالی موسیقی  واستاد مسلم سرنا رخ در نقاب خاک کشید .اسطوره ای بی بدیل در پهندشت  هنر موسیقی  که نوای نایش از مارون تا غارون .از دنا تا نور. از پات تا دل افروز .از قلعه دختر تاقلعه ریسی.از دالون تا لیراب.از جنوبی ترین  تاشمالی ترین سرحدات سرزمین  مادری چون بلوطهای روئیده  بر افقها طنین انداز  شور وسرور زندگی بود.
    ای استاد سر بر آر  وبنواز تا دختران گیس بریده ایلم  از غمت به زاری بنشینند.
    بزن که سوز دلم را به ساز میگویی
    ز ساز دل چه شنیدی که باز میگویی
    راستی مردمان دیارت چگونه فراموش کنند روزهای سرنا نواختن تورا.روزهایی که با اعجاز سازت نوای مراسم شادی سوگ وسور مردم به اوج کمال میرسید
    تو بدان که هنوز مردمان وفا دار این سرزمین کهن ناله های سرنای  تورا در خاطراتشان هر روز روز گار مرور  می کنند .
    آنجا که صدای سحر انگیز سازت از گوشه وکنار  ایل بلند میشد ودر نای معجزه گرت  می پیچید  ومقام  دو پا وسه پا رادر رقص  دخترکان ایلم  به نمایش می گذاشت .آنجا که سوار کاران ایلم  با موسیقی سازت  سر بر زین می گذاشتند .آنجا که  چوب بازان  به یمن  نوای نای نابت همدیگر را به مبارزه می طلبیدند و آنجا که بر مرگ عزیزی  مویه کنان ساز بر دست  وگریان مقام چپ می نواختی  همه وهمه  در خاطرات  مردمان  نجیب این دیار نقش بسته است .اگر چه میدانم  دردها ورنجهای  بسیاری داشتی  وبی مهری های روز گار سخت بر شانه هایت  سنگینی می نمود   چه با صلابت  وآرام  در گذر روزگار در کنار مردمانت  به آخر آمدی……
            این ضایعه بزرگ  را به خانواده محترم مقامی(دلخون) وبه همه ایلات  استان  مخصوصا  ایلات سه گانه  ثلاث (طیبی.بهمئی. دشمنزیاری)  وبه همه هنرمندان  دل باخته و عزیز شهرستان کهکیلویه  که نگذاشتند سر نا نوازی در سرزمین مادری  به صفحه آخر برسد تسلیت می گویم

  • فرامرز قربانی - ۱۳۹۵/۰۹/۳۰ - ۱۱:۰۸ /

    اول :درود بر قلم ودغدغه جناب زرین. قلم، کلام وباور انسان نماد جایگاه فردی واجتماعی انسان تلقی میشه.
    دوم :جایگاه موسیقی ملی ومحلی به لحاظ تاریخی به مرزهای فرهنگی دوره های تاریخی مختلف تکیه می زند. زمانیکه کورش کبیر بابل را فتح کرده. موسیقی متن در فیلم آن فتح بزرگ سرنا ودهل بوده. که هر ایرانی. بویژه قوم لر از این موسیقی که هیبت و حرکت لشکر پیروز کورش را نظم می بخشد. را به وجد می آورد.
    سوم:منزلت و شان اجتماعی انسان به میزان تاثیر گذار ی است که شخص در زندگی روزمره دیگر افراد در محیط پیرامونی خود دارد. ویقینا با عنایت به نقش موسیقی ایرانی و بویژه موسیقی های محلی که در روند آرامش اجتماعی جامعه ایرانی بازی کرده ومی کند. این موسیقی قابل تقدیر بوده و هست. وجا دارد. از امثال مرحوم باشی ها که این انرژی مثبت را به جامعه خویش تزریق کرده و می کنند. تجلیل در خور وشایسته بعمل آید.

  • علی انصاری - ۱۳۹۵/۰۹/۳۰ - ۱۱:۰۸ /

    روح هنرمند( دلخون) شاد که با نامش به آنان که حق ناشناسند پوشیده پیام داد ،اعتلای فرهنگ زمانی میسر است که هنرمند نزدیک باشد و هنر محترم . هنرمند را شاد و نزدیک دار-جهان بر بداندیش تاریک دار / زنده باد جناب زرین ستایش بر صریر و رعشه قلمت به خوبی تمام نگاشتی

  • گردیان جعفری - ۱۳۹۵/۰۹/۳۰ - ۱۱:۰۸ /

    دراستان کهگیلویه وبویراحمدپیرزن،پیرمرد؛بزرگسال ومیانسالی؛نیست که ظرف دل وتشت روانش خاطره شیرین وجاودان ازنفیرسازوسرنای استاد باشی دلخون نداشته باشد.ااستاد دلخون هزاران زوج راباشورشوق سرورتاخانه بخت مشایعت نمود.شایسته مزمت وسرزنش است جامعه که روشنایی رادوست دارداما ازخورشید متنفر است.به دریاورودخانه ونهرچشمه علاقه دارداماازباران گریزان است.به باغ بستان سبزی عشق می ورزد اماازباغبان بیزار است،ازموسیقی لذت میبرد امانوازنده وموسیقی دان راتحقیر میکند.

  • خانم طاهری - ۱۳۹۵/۰۹/۳۰ - ۱۱:۰۸ /

    هنرمندان محلی استان کهگیلویه وبویراحمد چه قبل وچه بعد ازانقلاب همیشه مورد لطف و احترام خوانین بوده وهست همیشه خانه خوانین بر روی این هنرمندان وبچه هایشان باز بوده وهست،قبل از انقلاب هنرمندان محلی شخصیت ومقام بزرگی پیش خوانین داشتند،متاسفانه در دهه شصت ………….. موسیقی محلی را ممنوع کردند،واین هنرمندان را ازمعاش انداختند،باز هم خوانین بودند که این هنرمندان محلی را نگهداری کردند البته وظیفه خوانین بود چون این هنرمندان بچه های ایل بودند.خدا رحمتش کند

    بی بی شاهزاده طاهری بویراحمدی

  • فرزانه،در - ۱۳۹۵/۰۹/۳۰ - ۱۱:۰۸ /

    قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری،در کشورهای اروپای بخصوص انگلستان به موسیقی های محلی سنتی وباستانی کشورهای دیگر خیلی بها می دهند وبرای این نوع موسیقی ها احترام خاصی قائل می شوند وبراش هزینه می کنند،در استان سنتی وجهان سوم کهگیلویه وبویراحمد ………..،….. به موسیقی محلی شاد توجه نمی کنند ودوست دارند همیشه غم زده باشند مردم هر نقطه ای از ایران باید به هنرمندان محلی خود احترام بگذارند،چه از اهالی موسیقی،تئاتر ،نقاشی و……باشد، روحش شاد

  • زابلی - ۱۳۹۵/۰۹/۳۰ - ۱۱:۰۸ /

    خدا رحمتش کنه،باعث شادی مردم می شد،زنده باشی آقای زرین،دست درد نکند واقعا حقیقت نوشتید

  • محمد زرین - ۱۳۹۵/۰۹/۳۰ - ۱۱:۰۸ /

    مخاطب داشتن نعمت بزرگیست،
    سپاس از همه خوانندگان و الطافشان،نسبت به نگارنده و ان هنرمند فقید.
    بعصی کامنت ها،از جمله امیر عزیز،خود از مطلب بنده بهتر می نمود و شایسته درج در جراید و سایتها.درود بر همه خوانندگان

  • م،رنجبر - ۱۳۹۵/۰۹/۳۰ - ۱۱:۰۸ /

    آقای زرین درود بر شما و قلمتان و شما آقای فردین شخصیت هر کسی در کلامشه واقعا برات متأسفم 

  • رحمت - ۱۳۹۵/۰۹/۳۰ - ۱۱:۰۸ /

    انشاء الله همیشه قدرهنرمندان رابدانیم واز آقای ذرین از مطلب خوبش ممنون هستیم

  • حجت - ۱۳۹۵/۰۹/۳۰ - ۱۱:۰۸ /

    متن کامل سخنان گردیان جعفری پوردرمراسم تشییع و تدفین مرحوم باشی مقامی(دلخون ). گدایان بهر روزی طفلشان راکورمی خواهند :طبیبان  جملگی خلق را رنجور می خواهند:مرده شویان را همیشه دعا بر مردن است:بنازم مطربان راکه خلق رامسرور می خواهند ، ماری کوری ازمشاهیر جهان وبرنده صلح‌ نوبل دردو رشته شیمی وفیزیک میفرماید؛ انسان بدون ثروت میتواندزندگی کند اما بدون آرامش روانی نمی تواند.حضار محترم وسروران گرامی،شما هم اکنون درسوگ کسی نشسته اید که بدون غلو و اغراق هنرمندی باهنر بود.درخطه کهگیلویه به کمترین پیرمرد یاپیرزن ویا بزرگسال و میانسالی که ظرف دل وتشت و روانش خاطره ای شیرین وجاودان ازنفیر سازو سرنای اوبه یادگار نداشته باشد.کسی که حرکت سحرآمیز انگشتان ولرزش حنجرهء طلایی او خالق شادیها بود.شما با غم و اندوه پیکر بی جان مردی راتشییع می‌کنید که خود هزاران زوج رابا شور وشوق و سرور تا خانه بخت مشایعت کرد.دشت پرخاطرهءدالون،چشمه ساران گل اسپید ،ارتفاعات مزرا  و ممیله، بیدهای مجنون رون،پهندشت شولیز، بوستانهای جوکال، امواج خروشان مارون ،صخرهای زاگرس ،صحرای کلات ،همه و همه مملوست از خاطرات بزرگمرد موسیقی ایل.نقش بی بدیل هنرمندان و موسیقی نوازان درهیبت وهیمنه ایلات وطوایف واقعیتی ست غیره قابل اغماض. آنها تنها میداندار روزهای خوش نبودند،بلکه هرگاه ایل مورد هجوم وتاخت تاز قرار میگرفت و مردان زانودرپایمردی سست میکردند،این صدای سازودهل بود که رگ غیرت جوانان رابه جوش میاورد وهمراه باصدای کل وهلهلهءزنان چنان‌ شوروشوقی درآنها ایجاد می‌نمود که در دفاع از مال وناموس خود تا پای جان مقاومت میکردند.بدون شک این هنرمندان بخشی ازتاریخ وهویت جامعهءماهستند،هرچند به دلیل ضعف و فقر فرهنگی،تعصبات خشک بی روح وتبلیغ متحجرین لبخندستیز مورد بی مهری واقع شده اند،اماواقعیت اینکه محبتشان دردلها پاینده است.شایستهءسرزنش ومزمت است جامعه ای که روشنایی رادوست دارد اما ازخورشید متنفراست، به دریا،رودخانه،نهر وچشمه عشق میورزد، اما از باران گریزان است،به باغ وسبزی وگل وگیاه علاقمندست اما،باباغبان نامهربان است،از موسیقی لذت می برد اما،نوازنده وموسیقیدان راتحقیرمیکند.امیدواریم جامعهءفرهنگی ودانشگاهی درراستای هدم وحذف این تعصبات ناروا وبیجا قدمهای اساسی بردارد وبستری فراهم نمایدتاافرادبه واسطهءانسان بودن وهمینطورهنروتواناییشان موردتوجه  وتکریم قرارگیرند نه طایفه وتبار و رنگ پوست . روحش شادهمچنانچه روان مردم را شادمی کرد. وسلام

  • بچه ابل - ۱۳۹۵/۰۹/۳۰ - ۱۱:۰۸ /

    ایا میدانید مرحوم باشی کسی بود که مدال نوازندگی در تهران را از دست محمد رضا شاه گرفت وموسیقی محلی ما را در تهران پایتخت به همه شناساند

تمامی حقوق برای پایگاه خبری-تحلیلی افتونیوز محفوظ است. استفاده از مطالب افتونیوز تنها با ذکر منبع مجاز است