کاریکاتور به عنوان یک هنر امروزی، گونه‌ای جهش یافته از مجموعه هنرهای تجسمی است. شاید بتوان او را فرزند نقاشی و ادبیات دانست، که برای چگونه گفتن، «تصویر» را از نقاشی و برای چه گفتن، «طنز» را از ادبیات به ارث برده باشد. کاریکاتور شاید به وجود آمده تا باعث شود ما به اندوه‌مان بخندیم […]

کاریکاتور به عنوان یک هنر امروزی، گونه‌ای جهش یافته از مجموعه هنرهای تجسمی است. شاید بتوان او را فرزند نقاشی و ادبیات دانست، که برای چگونه گفتن، «تصویر» را از نقاشی و برای چه گفتن، «طنز» را از ادبیات به ارث برده باشد. کاریکاتور شاید به وجود آمده تا باعث شود ما به اندوه‌مان بخندیم و تاب‌آوری‌مان را در برابر دشواری‌های زندگی افزایش دهیم.

درباره پیدایش این هنر، نظریه هایی تاکنون بیان شده و اختلاف‌های میان آنها هم حل نشده باقی مانده، اما می‌توان با خیال آسوده ادعا کرد شکلی که امروز ما از این هنر سراغ داریم، محصول ظهور روزنامه‌هاست. با توسعه سریع صنعت چاپ و ظهور روزنامه‌های کاغذی، در کنار متون نوشتاری نیاز به تصویر هم پیدا شد و تصویرگران باید دست به قلم و مرکب می‌‍‌بردند و به این نیاز پاسخ می‌دادند.
رونق کاریکاتور از آن زمان آغاز شد و با گذشت زمان سبک‌های مختلف با قابلیت‌های متفاوت پدید آمد و توسعه پیدا کرد تا امروز که در کنار کاریکاتور مطبوعاتی، ژانر کاریکاتورهای نمایشگاهی و فستیوالی هم رونق گرفته و امروزه در کشورهای مختلف، نمایشگاه‌های مختلف و دائمی به جذب آثار از هنرمندان کاریکاتوریست دنیا می پردازند.

در سال‌های اخیر با ظهور رسانه‌های نو و شبکه‌های اجتماعی و مجازی، کاریکاتور به خاطر توان سخن گفتن به زبان بین‌المللی تصویر و سرعت انتقال بالا در چند دقیقه و ساعت این امکان را دارد که بدون نیاز به ترجمه و بدون احساس خطر به خاطر دخل و تصرف‌های احتمالی، سوار بر خر مراد همه مرزهای جغرافیایی را طی کند و در معرض دید هر مخاطبی در دنیا برسد.

کاریکاتور از آنجا که یک تصویر است و به این خاطر که یک هنر است و به ویژه اینکه آغشته به طنز است، از صراحت به دور است و می‌کوشد تا مسائل را با بینشی فرعی، متفاوت از آنچه همه می‌بینند ببیند و روایت کند. کنایه، تلویح، اغراق، طعنه، ایهام و … از خواص بنیادین طنز و به تبع آن، مواد خام و اساسی تولید یک اثر کاریکاتور است.

این دور بودن از مستقیم‌گویی در کنار بیان شوخ‌طبعانه، ضمن برجسته کردن خواص هنری، ضریب نفوذ و قدرت اثرگذاری را برای کاریکاتور افزایش داده است و باعث باز شدن گارد دفاعی ذهن مخاطب و راحت‌تر پذیرفته شدن محتواها توسط او می‌شود. این همان ساز و کاری است که باعث می‌شود ما در بیان حرف‌های دشوار به خصوص به شنوندگان اخمو، در حالی که آب دهان‌مان را با ترس قورت می‌دهیم زبان به شوخی بگشاییم.

کاریکاتور ذاتاً یک هنر انتقادی و هجومی است. اگر شعر می‌تواند برای توصیف کسی یا چیزی، زبان به مدح و ستایش باز کند کاریکاتور اما ناگزیر است در هر حضوری مانند زنبور، نیشش را همراه خود ببرد. کاریکاتور اگرچه در عمل صلح‌جوست اما زبان سرخش با آشتی قهر است و همواره برای سرِ سبز کاریکاتوریستش به کمین نشسته است.

از همین جاست که سوءتعبیرها و برداشت‌های متفاوت و گاه متناقض هم شروع می‌شود. این پوست خربزه البته از عواقب قابل پیش‌بینی شوخی‌هاست که پای هر برخاسته‌ای را ممکن است بلغزاند و هر گوینده‌ای را پای لرزش بنشاند. کاریکاتوریست‌هایی که رسماً آثارشان را از درگاه رسانه‌های رسمی منتشر می‌کنند از این قاعده مستثنی نیستند و از بدو انتشار آثارشان تا افتادن آب‌ها از آسیاب، در هول و ولای سوء برداشت‌هایی که ممکن است از اثرشان صورت بگیرد معلق باقی می‌مانند.

همه آنچه درباره تاویل پذیری هنر (اینجا کاریکاتور) در ذهن دارید کنار بگذارید و لحظه‌ای به خطوط قرمز موجود در کار رسانه فکر کنید.

خطوط قرمزی که با تنگ نظری وسیع می‌شوند و از هر هنری تاویل‌پذیرتر و سیال‌ترند. از همین روست که پیه سوءتفاهم و برخوردهای امنیتی تقریباً به تن همه کاریکاتوریست‌هایی که چند سال سابقه کار در مطبوعات کشور دارند، خورده و همه به نوعی طعم شیرینش را چشیده‌اند.

فرض تنگ نظرانه‌ای به وجود آمده که هر کاریکاتور معمولاً دنبال خیانتی و آسیبی است مگر آنکه خلافش ثابت شود! و به تدریج با درونی‌شدن خطوط قرمز در ذهن کاریکاتوریست‌ها و روزنامه‌ها، هر کاریکاتور از مرحله انعقاد ایده در رحم ذهن تا تولد بر صفحه روزنامه، باید از هفت خوان بگذرد.

کاریکاتور همراه با نوش شوخی، نیش هشدار هم به تن دارد که بدون آن اساساً چیز دیگری غیر از کاریکاتور است. این نیش جزئی از شخصیت و دلیل ماهوی وجود اوست و نمی‌توان با نادیده گرفتن این ویژگی ذاتی از کاریکاتور همان انتظاری را داشت که از مینیاتور داشت. کاریکاتور قرار است به گوش مخاطب یک سیلی هشدار بزند و او را از خواب روزمرگی و تصویرهای آشنا بیدار کند. کاریکاتور نیش می‌زند، پس هست!

منبع: روزنامه همدلی

  • نویسنده : احسان گنجی‪