نیمه مرداد برای کهگیلویه، انگار زمان وداع با چهره هاست. گاه چهره ای فراتر از مرزهای شهرستان و استان(حسین پناهی). گاه دیگر چهره ای که اگر در رسانه ها مجال نیافت، ولی در دل شهروندان این ناحیه جای خود را یافته بود. اینرا می توان از صفحات اینستاگرام و پروفایل های افراد مختلف در یافت. […]

نیمه مرداد برای کهگیلویه، انگار زمان وداع با چهره هاست.

گاه چهره ای فراتر از مرزهای شهرستان و استان(حسین پناهی). گاه دیگر چهره ای که اگر در رسانه ها مجال نیافت، ولی در دل شهروندان این ناحیه جای خود را یافته بود. اینرا می توان از صفحات اینستاگرام و پروفایل های افراد مختلف در یافت. «شیده زابلی» پس از تحمل ماه‌ها بیماری در شرایطی بدرود حیات گفت که نقش خود را در آنچه می توان حکایات و مطایبات نامید، بخوبی ایفا کرد و «خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد!

در فرهنگ های مختلف، چهره هایی هست که رسالت شان بیان مطلبی است به زبان طنز.

طنز هم نه آن تلخی موعظه را دارد. نه از بالا بر مردم فرود می آید. از میان خود مردم به ایشان می رسد.

«جحا» در عربی که همان معادل «ملا نصرالدین» در فرهنگ ترکیه، ایران، هند و پاکستان و حتی یونان است، حکیمانه ترین حکایات را به زبان طنز بیان می کرده. هرچند وجود خارجی هم نداشته، اما حکایات از زبان او محبوب نسل‌ها و سده هاست.

در ادبیات فارسی هم بسیاری از شعرا و ادیبان، بخشی از آثارشان به زبان طنز آمده است.

حتی امروز در جهان، حرفه ای به نام «استند آپ کمدی» از جمله پولساز ترین ها در صنعت هنر است.

«شیده زابلی» هم چنین نقشی داشت. اینکه چگونه از میان چند بعد از شخصیت او( مانند علاقه فراوان به شاهنامه، تاریخ و سخنوری در مجالس خصوصی) بعد طنز و مطایبه او در اذهان عمومی و افواه ماندگار تر شد، شاید بخاطر تلخی ایام باشد.

نام و ماجراهای او را خیلی ها شنیده و نقل کرده اند، که حتی اورا از نزدیک ندیده اند.

اهالی دهدشت در دهه های شصت و هفتاد و هشتاد، تصویری از مردی تنومند با رخساری آتشین در یاد دارند که تسبیحی کم دانه ولی با دانه های درشت در دست داشت و عصرها گرد پارک مرکزی شهر قدم می زد.

دوستی او محدود به افرادی بوده از قدیم حلقه ای داشتند متشکل از افراد آگاه به مسائل سیاسی و تاریخی. که غالبا این حلقه در مغازه یکی از قدیمی های شهر تشکیل می شد.

شیرینی گفتار او رمز محبوبیت او میان چنان افرادی بود.
حاضر جواب بودن بر این محبوبیت می افزود.
«گر چه جز تلخی از ایام ندید
هر چه خواهی، سخنش شیرین است».

هر چند این سالها جامعه غم زده ایران بیشتر پذیرای افرادی است که حرفه شان «گریاندن» است، و متاسفانه آنگونه که حتی حجت الاسلام قرائتی می گفت « ما دین را به شکل گاز اشک آور در آورده ایم» و سخنی از وزیر فعلی بهداشت شبیه این نیز جنجالی به پا کرد، ولی مرد قصه ما هرگز نه به سخنی کسب را آزرد، و نه به جفا یا روایتی اشکی در آورد.

افسوس که خود در آخر عمر مرارت ها کشید و در حالیکه که در بستر بیماری «قند خون و فشار خون» درد می کشید، داغ فرزند ارشدش هم به پایان بخشیدن به عمرش سرعت بخشید، ولی اگر روزی تاریخ اجتماعی کهگیلویه نوشته شود، بی تردید نام او و چند تن دیگر از بذله گویان پخته، که با لودگی میانه ای نداشتند، در میان صفحات آن نوشتار ماندگار خواهد شد.

تا بود اما، هیچ مجمع رسمی یا دولتی به او نیم نگاهی هم نداشت، کما اینکه او هم از این قیودات رها بود. تنها جایی که بعنوان یکی از نمادهای دهدشت دیده شد، همایشی بود که به مدد سمن «یاران مانا» با پیگیری شخص دکتر سید کمال دولتخواه، از «اولین های» دهدشت تقدیر شد. لوحی هم به مرحوم زابلی اعطا گردید!

آخرالامر این درخت تناور
در اوج محبوبیت میان گروه‌های مختلف، با دنیای دون وداع کرد و پیکرش در آرامستان دهستان «ضرغام آباد» به خاک سپرده شد.
روانش شاد باد

هجده امرداد نود و هشت