در شرایطی که هستی و دارایی ملت روز بروز لرزان‌تر و آرزوهایشان بر تندبادهای جفا کاری های خودخواهانه بر باد می رود، پخش چند ثانیه رقص یا واژه صحیح آن دستمال بازی سنتی در دانشگاه یاسوج، که ظاهر آن حکایت از هیچ نوع برنامه قبلی هم ندارد، که در آن نه زنی برهنه می شود […]

در شرایطی که هستی و دارایی ملت روز بروز لرزان‌تر و آرزوهایشان بر تندبادهای جفا کاری های خودخواهانه بر باد می رود، پخش چند ثانیه رقص یا واژه صحیح آن دستمال بازی سنتی در دانشگاه یاسوج، که ظاهر آن حکایت از هیچ نوع برنامه قبلی هم ندارد، که در آن نه زنی برهنه می شود نه به مقدسات اهانت می شود نه هیچ، ولی واکنش ها از سوی بلندگوهای یک جناح خاص گوش ها را کر می کند. احساس می شود این حساسیت ها و واکنش ها طبیعی نیست.

آخر چطور می شود پذیرفت یک نفر از شنیدن و دیدن این همه مصیبت به حرف نیاید ( اگر نخواهیم از واژه لال بودن استفاده کنیم) ولی نسبت به یک ویدئو واسلاما سر بدهد؟

این واکنش چند حالت بیشتر ندارد

– یا کاملا فرمایشی، سازمان یافته و ریاکارانه است. مثلا می توان این اعتراضات را که بمعنای واقعی از سوی گروه‌های موسوم به گروه «فشار» بر می خیزد، مصداق همان فشار دانست. فشاری که بعنوان ابزار مقابله با یک مدیر بکار می رود. در شرایط خاصی که دانشگاه یاسوج در آن قرار دارد، این گزینه قوی بنظر می رسد.

– یا یک دستور از سوی اتاق فکری است که تلاش می کند در قبال تمامی سومدیریت ها فسادها خودخواهی ها، یک آدرس اشتباه بدهد و از حالت بدهکاری به طلبکاری تغییر مکان بدهد. هنوز حرکت سازمان یافته علیه نجفی شهردار مستعجل تهران را فراموش نکرده ایم که چند دختربچه شش ساله را آماده رقص کودکانه کرده و آنقدر برنامه شان را به تاخیر انداختند تا شهردار بیاید بنشیند و جلوی او اجرا کنند، (به تایید چند تن از حاضران در سالن برج میلاد) آنگاه فاز دوم عملیات علیه او آغاز شود و صرفا بخاطر ندادن امتیازات از جنس دوران قالیباف، او را کله پا کنند.

علاوه بر همه اینها می توان از نوعی رفتار یادکرد که از آن به (Doble standard یا استاندارد دوگانه) یاد می شود. به این معنا که یک فرد یا جریان در دو وضعیت مشابه، یک واکنش مشابه نشان نمی دهد. مثلا در جریان «محانقه با مادر چاوز» با وجودی که ایران سوژه تمسخر و استهزاء شده بود، از سوی جناح حامی دولت در آن ایام اعتراضی به گوش نرسید.

ولی در موارد بسیاری کفن پوشان شان را راهی خیابان می کردند.

بله. پشت این هیاهو ها هیچ نیست. که واکنش نشان دهندگان نیک می دانند در کوههای این دیار چندهزار سال ساز و نقاره نواخته شد و دستمال های رنگی بالا رفت ولی به تبع آن لباسی به حرام پایین نیامد.

هرچه هست، از روی صدق نیست.

خوش بود گر محک تجربه آید به میان
تا سیه روی شود هر که در او غش باشد

  • نویسنده : امیرعلی سلطانیان