در گیرو دار روزگار، ناگهان!! دوستی، فامیلی، جوانی یا پیری، از میان ما پر می کشد. گاهی این پرکشیدن ها به شدت آزار دهنده و غیر قابل تحمل هستند. گاهی باورشان سخت و جانگزاست. گاهی حضور مرگ، شیرینی زندگی را به کاممان تلخ می کند. آدمی، در مواجهه با مرگ، حالت های سه گانه ای […]

در گیرو دار روزگار، ناگهان!! دوستی، فامیلی، جوانی یا پیری، از میان ما پر می کشد. گاهی این پرکشیدن ها به شدت آزار دهنده و غیر قابل تحمل هستند. گاهی باورشان سخت و جانگزاست. گاهی حضور مرگ، شیرینی زندگی را به کاممان تلخ می کند.
آدمی، در مواجهه با مرگ، حالت های سه گانه ای دارد. ابتدا مرگ عزیزان را باور نمی کنیم، در گریه هایمان می گوییم: امکان ندارد، باور نمی کنم و….
در مرحله بعد که مرحله اعتراض است، اینگونه بیان می شود. خدایا این چه کاری بود؟ چقدر زود پرکشید؟ یا جملات: مرگ نابهنگام، مرگ ناگهانی، پرکشیدن زود هنگام، جوان بود و نه وقت مردنش بود و…
مرحله بعد، مرحله پذیرش مرگ است. کسانیکه مرگ را می پذیرند، بهتر می توانند تحمل کنند و کمتر بی تابی می کنند.در صورتیکه که فردی در مرحله انکار بماند، دچار افسردگی شده و شاید نتواند مرگ عزیزش را باور کند و تا سالها، منتظر برگشت، زنده شدن یا دیدنش می ماند و حتی گاهی در بین گفتگوهای روزمره، حضورش را احساس می کند و صدایش را می شنود.
امروز، با کسی صحبت کردم که فرزندش را از دست داده بود، نمی دانستم چگونه تسکینش بدهم. در واقع هنگام مرگ عزیزان نمی توان کسی را تسکین داد، پس بهترین سخن ابراز تاسف و بیان قدرت تقدیر یا ناتوانی بشر در مقابل مرگ است. متاسفانه در کشور ما، اگر کسی غصه ای دارد یا ناراحت است، دیگران شروع می کنند به برشمردن غصه های خودشان و تلاش می کنند، خودشان را بیچاره تر از او، نمایش بدهند تا فرد غمدیده متوجه بشود که از او بدبخت تر هم وجود دارد.
اما، من نمی خواستم، غصه هایم را بر شمارم، به همین دلیل با مثالی متقاعدش کردم که علیرغم ناتوانی درک علت مرگ و تحمل مرگ عزیزش، به دلیل غیر قابل درکی، به مرگ عزیزش تن بدهد و بپذیرد. با لحنی ملایم گفتم: فرض کنید فرزند کوچکی دارید که به شدت بیمار است، فرزندتان می داند که شما بسیار دوستش دارید، اما نمی تواند درک کند که چرا مجبورش می کنید، دارویی بسیار تلخ و آزار دهند بخورد. فرزندان ما، نمی توانند این موضوع را هضم کنند که چرا ما به آنها آمپول می زنیم در حالیکه خیلی می ترسند یا برایشان درد ناک است.
خداوند هم مانند پدری دلسوز، به ما دارویی تلخ می دهد که ما نمی توانیم درک کنیم این تلخی چه سودی به حال ما دارد. شاید فرزندتان دچار آسیب می شد و عمری علیل گوشه منزل افتاده بود، زخم بستر می گرفت و… شاهد رنج کشیدنش بودی و هر روز می مردی و زنده می شدی و…
سیستم بقاء و امنیتی که در آدمی وجود دارد، تمایل دارد حرفی قانع کننده بشنود که به کاهش رنج کمک کند. به همین دلیل ما دوست داریم حرفی بشنویم که آراممان کند و متقائدمان کند که کاری جز صبوری و فراموشی از دستمان بر نمی آید و با این روش، بتوانیم زندگی را ادامه بدهیم. فقط انسانهای بیمار تمایل به آسیب رسانی به خویش دارند و انسانهای سالم، دوست دارند بهانه ای برای برگشت به زندگی پیدا کنند. فراموشی یکی از نعمت های زندگی است که به قول مولانا ستون زندگی این جهان است.
اُستن این عالم ای جان، غفلت است
هوشیاری، این جهان را آفت است.
اگر فراموشی نبود، رنج های جانگزا و جانگداز، آدمی را از پای می انداختند و بقای نسل انسان به خطر می افتاد.
هرچند، خودم هم نمی توانستم حکمت موضوع را درک کنم، اما راهی جز قبول قدرت مرگ و تسلیم امری خارج از اراده آدمی نداشتم. مرگ، قابل کنترل برای هیچ بشری نبوده و نیست. آیه متقاعد کننده ای در سوره بقره هست که”” لکل امه اجل، فاذا جاء اجلهم، لایستاخرون ساعه و لایستقدمون… ۳۵ اعراف “”برای هر امتی مرگی هست، هنگامی که اجل فرا می رسد، نمی توانید او را به تاخیر بیاندازید یا آنرا سرعت ببخشید و جلوتر ببرید.) یا آیه شریفه : کل نفسٍ ذائقهً الموت، هرنفسی، چشنده شربت مرگ است.( آل عمران ۱۸۵ انبیا۳۵ عنکبوت۵۷)
مرگ، امری یقینی و حتمی و غیر قابل انکار است، ضرب المثل زیبایی که مرحوم مادرم زیاد بکار می برد:
هرکه زاد، مُرد و هرکه داد، بُرد. (هرکسی که زاده می شود، خواهد مرد و هرکه نیکی کند و نان بدهد، برنده خواهد شد.)
بدون شک، مرگ عزیزان آزاردهنده است، اما چاره ای جز پذیرش و تاب آوری در مقابل مرگ نداریم ، هرچند برایمان ناخوشآیند و بی موقع هست. به قول مولوی عزیز:
در کف شیر نر خونخواره ای
غیر تسلیم ورضا، کوچاره ای
شاید مرگ عزیزان، هنگامی فرا می رسد که ما به شدت نیازمند حضورشان هستیم ولی نوبت حضورشان به پایان می رسد و بار سفر می بندند.
بی شک،
مرگ پاسخی درخور نیست
به انتهای زندگی…

  • نویسنده : سید غلامعباس موسوی نژاد