بسیاری از ما احساس می کنیم، برای ارتباط با خداوند به وسیله ارتباطی ، اشخاص و یا مکانهایی نیازمندیم که خداوند در آنها بیشتر حضور دارد. اما نقدهایی بر این نوع نگاه در بین متفکرین هست که خداوند طبق آیه صریح قرآن ادعونی استجب لکم( بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را) انی اقرب الیه […]

بسیاری از ما احساس می کنیم، برای ارتباط با خداوند به وسیله ارتباطی ، اشخاص و یا مکانهایی نیازمندیم که خداوند در آنها بیشتر حضور دارد.
اما نقدهایی بر این نوع نگاه در بین متفکرین هست که خداوند طبق آیه صریح قرآن ادعونی استجب لکم( بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را) انی اقرب الیه من حبل الورید( به راستی که از رگ گردن به شما نزدیکترم ) و… انتقاداتی که فرق اسلامی و غیر اسلامی بر سنت های ماشیعیان می گیرند. بعضی معتقد به شرک ما و بعضی معتقد به بت پرستی ما شیعیان هستند. پاسخ شیعیان، به این ایرادات این است که ائمه هدی علیهما سلام، واسطه فیض هستند. اما در ادبیات عرفانی به ائمه و صلحا به عنوان چراغ راه، علایم راهنمایی و مربیان کمال نام برده می شود.
طی این مرحله بی همرهی خضر مکن
ظلمات است بترس از خطر گمراهی( حافظ)
به راه عشق منه بی دلیل راه قدم…..
اولیاء الهی، روش دعا کردن و چه خواستن و چگونه خواستن را می آموزند، زیرا بسیاری از مردمان نمی دانند، چه بخواهند ، چگونه بخواهند و چگونه خویش را تربیت کنند. اما اولیاء الهی، چابکسواران عرصه معرفتند که می توانند، مارا برای رام کردن نفس سرکش و سواری گرفتن از مرکب تن برای عروج به ملکوت، راهنمایی کنند .
ائمه هدی و صلحا و اولیاء الهی، همه راهنمایان رسیدن به مقصدند، زیرا برای رسیدن به قله ها باید از کسانی کمک گرفت که این مسیر را طی کرده باشند. طبیعی است که ساکنان مناطق پست راه و روش پیمودن قله ها را نمی دانند و تحمل حضور در ارتفاعات را ندارند. اما، از طرفی این نگاه، نباید منجر به جایگزینی اولیاء الهی و پرداختن به آنها، به جای پیمودن طریق باشد. یعنی اولیاء الهی نقشه راه را می دانند و سالک نباید به تقدس نقش و نقشه بپردازد و از راه باز ماند.
در مسیر رشد و تعالی هرچیزی و هرکسی تو را به خود، مشغول نماید و از رفتن و توجه و تمرکز به قله باز دارد، حاشیه محسوب می شود و به نوعی خروج از مسیر است.
بسیاری از ما مشغول نعمات و لذایذ و سرگرم تعریف و تمجید نقش و نقشه و راهنما می شوند و کمتر به مسیر و مقصد توجه می کنند.
گرشبی در خانه جانانه مهمانت کنند
گول نعمت را مخور، مشغول صاحبخانه باش.
بسیاری از ما در محضر معشوق میهمانیم، اما، شب و روز از غذاهای روی میز و شربت ها و طعام ها سخن می گوییم. ما، متوجه حضور در خانه معشوق نیستیم، بلکه توجهمان به شیرینی و چربی غذا هاست. به عنوان مثال: شما را به خانه علامه جوادی عملی دعوت کنند و شما به جای بهره گیری از محضر ایشان، در مورد چیدمان مبلمان و خوشمزه بودن غذا صحبت کنید تا وقت ملاقات شما تمام شود، آنگاه افسوس ودریغ که ای کاش گرسنه می ماندم اما، از محضر عالمی استفاده می کردم.
بعضی هم، انجام دهنده یک سری تمرینات فاقد هویت و خالی از محتوا می شوند و فکر می کنند خداوند نعوذباالله، محتاج خم و راست شدن های بی حاصل ماست. پنجاه سال عبادت می کنیم اما هنوز در بودنمان تفاوتی حاصل نشده و همچنان مکدر و صیقل ناشده، نمی توانیم آیینه جمال معشوق باشیم. وقت نگاهمان می کنی و هنگامی که سخن می گوییم، شمرستمکار را بیشتر تداعی می کنیم تا کمال محمد را.
در واقع، عبادات واجب شده، نقش صیقلی دهنده، روشن کننده و زداینده دارند و هرچقدر عبادت بیشتر شود، باید وجود عابد صیقل خورده تر، شفاف تر و آیینه گون تر شده باشد و بتوان جمال و جلال خداوند را در آیینه وجودشان دید. اگر سالک هنوز به مرحله صلح با جهان نرسیده باشد، و عاشق هستی نباشد و هستی را تجلیگاه معشوق نبیند، نتوانسته مراحل کمال را طی نماید ، بلکه از سر عادت، خم وراست شده و این رفتارها بیشتر به سلامت جسمش کمک کرده تا به سبکی روحش برای پرواز.
بعضی از شبه روشنفکران، توسل به اولیاء را بت پرستی می دانند و حضور در بقاع متبرک و مقبره امام زادگان را کودکانه می خوانند. اما خود، حیوانات را در آغوش می کشند و از آنها می خواهند که نزد خداوند شفاعتشان کنند. ( درخواست اکبر عبدی از حیوان خانگی اش و…) آیا حضور دربارگاه امام زاده ها نوعی جهل است اما درخواست از حیوانات نوعی دانشمندی و روشنفکری است؟
البته، این رفتار کودکانه می تواند مورد پسند افرادی سطحی و غیر عمیق واقع شود. عده ای با تصاویر حیوانات، مظلومیت و بی آزاری آنان را نشانه معصومیت و احترام در نزد خداوند می دانند. بدون شک کسی که توان انجام گناهی را ندارد و حق انتخابی ندارد، صاحب فضیلت نخواهد بود. به عنوان مثال: آیا حیوانات می توانند دزدی، خیانت، ناجوانمردی و… کند؟ آیا گربه ها می توانند اختلاس کنند؟ آیا روباه می تواند کسی را زندان و شکنجه کند؟ البته در نظر هر صاحب عقلی، این ناتوانی دلیل بر فضیلت و برتری فلان حیوان، بر انسان نمی شود. اینکه یک حیوان بر اثر آموزش انسان، جان کسی را نجات بدهد و با یک انسان شرور مقایسه شود، مقایسه ای نادرست است. محدوده انسان از بی نهایت خوب و کمال انسانی و ملکوت خداوندی تا پایین ترین درجه حیوانیت است.( تبارک الله احسن الخالقین، ثم رددناه اسفل السافلین،) پایین ترین پایین ها، یعنی انسان می تواند به مرحله ای سقوط کند که هیچ حیوانی نمی تواند. آدمی بین بی نهایت خوبی و بدی در تلاش است اما، محدوده زیستی و رشد معنوی حیوانات، اندک است. یعنی، حیوانات، در محدوده غریزه خویش رفتار می کنند، ولی انسان بین بی نهایت بدی و بی نهایت خوبی در نوسان است و محدوده رفتاری اش، بسیار فراختر از سایر موجودات است. انسانیکه در این فراخی، خود را محدود به حدود الهی کند و پای از دایره اخلاقیات بیرون نگذارد، فضیلت دارد و گرنه حیوانی که توسط یک انسان آموزش می بیند تا مواد مخدر را کشف کند، هیچ فضیلتی نسبت به انسان ندارد.
اینکه حیوانی شرطی شود تا در برابر یک تکه گوشت بویی را دنبال کند، فضیلت محسوب نمی شود. فضیلت، یعنی اختیار انجام دادن عملی که سالک به خاطر شرم حضور در محضر پرودگار و تاثیر منفی اش بر هستی خویش و آدمیان، از انجام آن سرباز میزند و یا به خاطر تعالی آدمیت و در راستای رشد اخلاق به آن اقدام می نماید. بارگاه اولیاء الهی، مکانی امن، آرام و پر انرژی برای توجه به خداوند است و اولیاء الهی نردبانی برای صعودند. بدون شک در یک کاباره، امکان توجه و مراقبه و انجام عبادت و فرو رفتن در جیب مراقبه، وجود ندارد. زیرا برای انجام هر عملی، مکان انجام عمل، بسیار مهم و تاثیر گذار است و مقبره امامان و معابد برای عبادت و نزدیکی به خداوند، بهترین مکانها هستند. بدون شک نردبان شمارا به آسمان نزدیکتر می کند، اگر نردبان را مقصد قرار ندهید، بلکه آنرا وسیله صعود بدانید.
تداخل حق و باطل، نباید ما را از تشخیص حقایق، باز دارد. نباید،انبوهی باطل ها و اندک بودن حق ها، به باطل سوقمان دهد.
ولاتکتموا الحق بالباطل ان کنتم تعلمون….