جهت مطالعه بخش اول کلیک کنید “قدرت” از جمله ي شاه فصل هایی است كه اصلاح طلبان تعريف مشخص ومورد توافقی از آن ندارند. به دلیل نداشتن تعریف مورد توافق، نحوه ي مواجهه ي با قدرت و نهادهای صاحب قدرت از طرف اصلاح طلبان، معادلات براي اصلاح طلبي در ايران آنقدر پيچيده و در هم […]

جهت مطالعه بخش اول کلیک کنید

“قدرت” از جمله ي شاه فصل هایی است كه اصلاح طلبان تعريف مشخص ومورد توافقی از آن ندارند. به دلیل نداشتن تعریف مورد توافق، نحوه ي مواجهه ي با قدرت و نهادهای صاحب قدرت از طرف اصلاح طلبان، معادلات براي اصلاح طلبي در ايران آنقدر پيچيده و در هم تنيده شده است كه در ذهن و ضمیر بخش هاي از مردم اصلاح طلبي جنگ منافع درون قدرت شناخته مي شود. روي كار آمدن دولت روحاني و حوادث دي ماه ٩٦ (اتخاذ موضع برخی اصلاح طلبان در خصوص این اعتراضات که در تناقض یا شعارهای قبلی خود بود)، بيش از پيش باعث سربراوردن تناقض ها، سردرگمي بين بخش هاي مختلف اصلاحات، تناقض بين شعارها وكاركردها(خصوصا اعتراضات دي ماه ٩٦) نداشتن تعريف مشخص از اصلاحات علي الخصوص در قبال قدرت را عيان كرد.

نداشتن تعریف مورد توافق از قدرت سبب ساز نداشتن انسجام رفتاری اصلاح طلبان، ویژه در مدت تصدی قدرت شده است. موضوعي كه در طول حيات اصلاح طلبان باعث و باني ريزش ها در درون اين جريان/حزب و همينطور سبب ساز فاصله ي بيشتر مردم با اين جريان/ حزب گرديده است.

به طور کلی نسبت و نسب اصلاح طلبان با “قدرت” مشخص نیست.

نوع نگاه اصلاح طلبان به قدرت مي توانند نشان دهنده ي اين مهم باشد كه آنچه كه به اسم اصلاح طلبي در ايران مي شناسيم يك ” جريان” فرهنگي است يا يك حزب سياسي.

اينكه اصلاح طلبان قدرت را به مثابه يك هدف و يك جبهه ي براي فتح ببيند و هدف گذاري كنند نشان از اين دارد كه اصلاح طلبي در ايران يك حزب سياسي شبيه همه ي احزاب سياسي در ديگر نقاط جهان مي باشد و فرضيه اي كه بعضا اعتقاد دارد اصلاح طلبي بازي دروني و جنگ منافع كارگزاران سياسي با ريشه هاي مشترك فكري( نو محافظه كاري) است را تقويت مي كند.

نوع مواجهه ” جريان” اصلاح طلبي در تفاوت آشكار با “حزب سياسي” است.

نگاه جريان(movement) فکری به قدرت به عنوان یکی از اهداف مورد اصلاح می نگرد يعني تلاش بدنه ي جريان اصلاح طلبي براي اصلاح هرچه بيشتر رفتار قدرت و همچنين اصلاح ساخت قدرت به نفع مردم به انحاء مختلف مي باشد.

به عنوان مثال در خصوص انتخابات حزب سياسي به انتخابات به عنوان يك وسيله براي كسب قدرت مي نگرد اما جريان سياسي انتخابات را (فارغ از نتيجه)يك ابزار در كنار ساير ابزارهاي آگاهي بخش و فضاي دوران انتخابات را به عنوان فضايی براي نقد و پاسخگويي هرچه بيشتر قدرت و آشنايي و آگاهي مردم از حقوق خود در برابر قدرت مي نگرد.

با توجه به بن مايه ي فرهنگي ادعايي جريان اصلاح طلبي اگر قرار به حضور در ساخت قدرت باشد اين حضور باید صرفا براي كاناليزه كردن قدرت به نفع مردم باشد

از طرفي اين حضور بايد به عنوان زمينه ساز و معبر گشا براي فعالين فرهنگي متن جامعه جهت آزادي عمل بيشتر باشد( يعني تلاش براي تقويت تشكل هاي مردم نهاد و مطالبه گر از قدرت، حمايت از آنها در برابر لايه هاي قدرت و تلاش بيشتر براي تحليل هر چه بيشتر قدرت به نفع مردمي شدن و پاسخگويي بيشتر یا کنش هایی از این دست باشد)

بنابراين جريان اصلاحات بيشتر از آنچه چشم طمع به قدرت داشته باشد با چشمان مسلح به ذره بين رفتار نهاد ها و اهالي صاحب قدرت را جهت:

-نقد بيشتر با هدف تمركز زدايي از نهاد قدرت

-ارائه ي راهكار و تهیه ی فرم معقول و عملي مطالبات مردم( با در نظر گرفتن جميع جوانب زماني و مكاني) از نهاد قدرت جهت كاناليزه شدن به نمايندگي از خواست مردم.

– و ارائه ي الگويي معقولتر از ساخت قدرت نسبت به آنچه هست رصد مي كند.

براي روشن كردن فهم مردم از اصلاحات و كشش آنها به سمت سويه ي حزبي يا جرياني اصلاحات( كه خود نشانه خوبي براي تعيين فاصله ي مردم از بدنه ي قدرت مي باشد) بررسي رفتار و كنش و واكنش مردم در طي حداقل از سال نود تا كنون معيار مناسبي به نظر مي رسد.

-حركت كم رمق مردم در انتخابات ٩٠ علي رغم حضور برخي از چهره هاي با پرچم اصلاحات،

-حمايت يك پارچه ي مردم از روحاني در برهه ي كوتاه چند روزه ي پس از رد صلاحيت هاشمي آن هم در شرايطي كه تا بيش از آن (رد صلاحيت هاشمي) نظرسنجي‌ها نشان از شيفت كم به سوي روحاني را داشت.

– جنس عمده ي شعارهاي دوران انتخابات ٩٢ در ميتينگ هاي انتخاباتي ستادهاي روحاني و عارف

– حمايت يك پارچه مردم از تصميم ليدرهاي اصلاحات درخصوص كناره گيري عارف و نهايتا پيروزي روحاني در انتخابات ٩٢

– پيروزي نسبي ليست اميد در انتخابات ٩٤ با حضور چهره هاي كمتر شناخته شده در اين ليست علي رغم رد صلاحيت هاي گسترده.

– جنس شعارهاي مردم در انتخابات ٩٦ ( ويژه در مشهد و اهواز )

– شيفت شديد و يك باره به سمت روحاني در هفته منتهي به انتخابات ٩٦ (كه متاثر از سخنراني ها و وعده هاي كمتر مطرح شده از طرف يك كانديداي انتخابات بود) بر اساس نظر سنجي ها.

– تغيير جنس شعارهاي مردم در اعتراضات دي ماه و پس از نا اميدي از روحاني، بي اعتمادي به او در خصوص وفاداری به شعارهای هفته آخر منتهی به انتخابات همه و همه نشان از خواست جرياني مردم از اصلاحات در ايران است.

بر اساس گفته هاي بالا، چينش و گرايش سياسي كانديداهاي حاضر در انتخابات٩٢ و همچنين مواضع اصلاح طلبان در طي انتخابات هدف اصلي از حضور در آن انتخابات را مي توان در چند بند زير خلاصه كرد:

١- اظهار زنده بودن اصلاحات علي رغم تلاش همه جانبه رقيب براي به حاشيه راندن كام مجریان اصلاح خواه و آنچه آنان به زعم خود مرگ ناشي از ريزش مردمي می نامیدند.

٢- راي سلبي و نه به شيوه ي مديريت ٨ ساله و تام و تمام اصولگرايان( به عنوان طيف نزديك تر به ساختار قدرت) بر اكثر اركان حاكميتي

٣- خروج از وضعيت بغرنج اقتصادي كه ناشي از تصميمات غلط در بخش هاي اقتصادي و سياست خارجي بود

٤- اعلام وفاداري مردم به شعارها و مطالبات اجتماعي و سياسي خود كه در طي انتخابات هاي ٧٦،٨٠،٨٤ و ٨٨ و پس از آن به كررات و انحاء مختلف بيان كردند.

٥- پافشاري دوباره مردم بر انتخاب روش هاي اصلاح خواهانه براي تغيير روندها و رفتار ساختارها و همين طور انتخاب نگاه اصلاحي به عنوان نگاه مطلوب تر علي الخصوص در سياست خارجي.

ادامه دارد…