جهانگیر ایزدپناه

نکاتی پیرامون ادبیات، نویسندگان، شاعران و طنزپردازان

این حقیر نه صاحب نام و آثاری در خور توجه در زمینه شعر و ادب هستم و نه یارای چنین ادعایی . اما با خواندن بعضی آثار قلم بدستان ، چنین ملزوماتی را برای ورود به این عرصه در پیش روی خود دیده ام . با خود گفتم به قلم آوردن همین ملزومات اولیه شاید کمکی و خدمت ناچیزی باشد برای کسانی که هم خمیر مایه شعر و ادب وطنز را دارند و هم عزمی جدی دارند که پای به عرصه این میدان نهند و طبع آزمایی نمایند تا پهنه و گستره فرهنگ و ادب این سرزمین کهن و نامی را باز پربارتر گردانند .

۱– باید یادآور شد که میزان رشد و توسعه و ترقی وفرهنگ جامه ، میزان سواد و گسترش نشر و آموزش و آرایش نیروهای موثر جامعه همه وهمه در رشد شعر وادب وطنز ودیگر هنرها ی جامعه موثرند. نویسنده ، مورخ ، شاعر وهنرمند و توانمندی شان نمی تواند دارای گسست و فاصله زیادی از میزان رشد جامعه و تغییر و تحولات آن باشد . نباید انتظار داشت که چرا مثلا در ایران عصر قجری و یا پیش از آن نویسندگانی نظیر ویکتور هوگو ، تولستوی یا اندیشمندانی نظیر کانت ،روسو ، هگل ، مارکس و …. پا به عرصه نگذاشتند . دست مایه و الهام و سوژه های هنرمندانه وبطور کلی تفکر نویسنده از جامعه خود نشات میگیرد و وحی ئی فرا زمینی نیست . وانگهی در همان سطح هم نیروهای خواهان حفظ وضع موجود و حتی واپس تر از آن با کمک بازوی دیگرشان یعنی کسانی که لگام باورهای مردم را در دست داشتند ، به اندیشمندان اجازه بیان حقایق و واقعیت ها ی فراتر از خواست شان را نمی دادند.
البته امروزه رشد تکنولوژی وفناوری وارتباطات جهانی می تواند فاصله بین جوامع مختلف وهنرمندانشان را کاهش دهد.
مُرکب شعر و شاعری کم تر زیر ذره بین حاکمان بود و با ایما و اشاره و استعاره و پیچیده گویی ها مجال بیشتری داشته( یجوزالشاعرمالا یجوزالغیره).

۲— بن مایه ها
از خمیره یا استعداد و ذوق بگوییم ، طبیعتا انسان ها دارای استعدادهای گوناگونند و هر کس به سمت و سویی وهنری گرایش و علاقه دارد . جامعه ایده آل جامعه ای است که بتواند زمینه و امکانات لازم را برای شکوفائی استعدادهای گوناگون فراهم کند و جبر زمانه و غم لقمه ای نان و گذران زندگی و تبعیض ها موجب جابه جایی و سردرگمی و باری به هر جهتی استعدادها نشود .
دراین دنیای پهناور و تاریخ پرپیچ وخم آن چه بسا انشتاین ها ، سقراط ها ، کانت ها ،گالیله ها، هوگوها ، تولستوی ها ، رومن رولان ها ، دولت آبادی ها ، گارسیا مارکزها بر اثر نبودن شرایط زیستی لازم و خودیابی استعداد و یا استعدادیابی شان توسط جامعه به دیارباقی شتافتند و زمینه بروز استعدادشان را نیافتند . گنج های فکری در سر و توان داشتند و آن گنج ها بلا استفاده در خاک مدفون شدند . این را هم بگوییم که استعداد به تنهایی کارساز نیست و پشتکار و تلاش صاحب استعداد است که وی را به منصه ظهور و نمو و شکوفایی می رساند .

۳- دست مایه ها
آشنایی با زبان ، فرهنگ ، تاریخ ، ادبیات و هنر ، جامعه وروانشناسی ،ضرب المثل ها ، حکایات ، باورها ، دستاوردهای جامعه خود وسایر ملل که به برکت علم و فناوری و تبادل افکار و آثار دیگر جهانیان بیش از پیش فراهم آمده است .
از زبان شروع کنیم و واژه ها و اصطلاحات و استعاره ها که لازم است بدون تعصبِ باوری – سیاسی از همه آثار پیشینان و حال استفاده ببریم از تاریخ طبری ، بیهقی ، شاهنامه ، سعدی ، حافظ ، مولانا ، ترجمه آثار برجسته جهانی تا نویسندگان معاصر .
هیچ کس نخوانده ملا نمی شود . اگر قصد دست به قلم بردن داریم پی این زحمت ها را به تن باید مالید و ورز داد . در غیر این صورت فضای مجازی و نشر را بی ثمر آغشته کرده ایم .
لازمه چینش آهنگین و دل انگیز واژه ها و جمله ها برای بیان موضوع و محتوای مهم و تعالی بخش جامعه بشری ، آشنایی هر چه بیشتربا مفاهیم انسانی و واژه های زیبا و گوش نواز است.
آموختن وتسلط برقواعد دستوری زبان لازم است اما باید بتوان از آن فراتر رفت وبه مراحل پرداخت هنری وشیوا نگاری که همچوروح زبان است پا نهاد وقدرت بیان ادبی یا همان شیوا نگاری را یافت .به بیان دیگر همه موجودات دارای توان حرکتی اند ،اما حرکت عام کجا وحرکات موزون وقدمهای آهنگین چون رقصی دلربا و وجد آفرین کجا؟. وقتی اسب خیال هنرمندان میخواهد به پیش بتازد ،بایداین تازش با نظم ونثروهماهنگی اجزاء همراه باشد. حکایات وسوژه ها میتواند مورد اطلاع بسیاری افرادباشد وبتوانند آنرا هم بیان کنند اما مهم تعمق وتدقیق و تفحص در کنه رخدادها و مضامین وبیان هنرمندانه آنها وپرورش شخصیت ها وچینش آهنگین واژه ها ومطالب است .
در زمینه شعر مثالی بیاوریم : اگر بنا به تراوش طبع مصرعی زیبایی گفتید که واژه آخرش ” غزالان ” بود اگر بدانیم که بلبل نام دیگری هم به نام هَزار را دارد به راحتی می توانی مصرع دوم را با ” هزاران ” به پایان رساند ، یا اگر مصرعی با پایان ” ابریشمین ” درمیان بود ، در صورتی که بدانید در این زبان عظیم فارسی ” شمین ” به معنی شراب خوش عطرو بو هم وجود دارد بیت را تکمیل خواهید کرد . یا درجهت تکمیل قافیه” نسیم ” می توان ” شمیم ” را آورد .در غیر این صورت ناچارا ” قافیه که به تنگ آید / شاعر به جفنگ آید/” . بدجوری دامنت را می گیرد .
واژه ها و اصطلاحات و تمثیلات نقش امکانات و ابزار وسیع را دارند هر چه توان و امکانات بیشتر و گسترده تر باشند در انجام و سرایش موفق ترید .

۴– مطالعه و آموختن:
نویسنده وشاعر وبطور کلی هنرمند باز هم می آموزد و پر بارترمی شود و اثرها و نوشته های جدید میآفریند . فکر نکنیم که نویسندگان فقط مشغول نوشتن و آموزش به دیگران هستند . چنین چیزی نیست ، ادیبان و هنرمندان همیشه باید در حال آموختن و مطالعه و کند وکاو در زندگی جامعه و جهان باشند و از مردم بیاموزند تا برای قدم های بعدی مطالب و مضمون های جدیدی بیافرینند .

در زمینه صحنه آرایی پردازش زمینه صحنه ها ، محیط وپرورش شخصیت ها و چینش آن ها ،” نخوانده ملا ” نمی تواند موفق شود. باید شاگردی کرد و از بزرگان ادب وهنر آموخت.
توصیف صحنه یا صحنه آرایی که از مهمات و ملزومات نویسندگی است و توصیفی هنرمندانه و همه جانبه که نویسنده از صحنه ها و فضاها و رفتارها می کند ، امری است که مهارت نویسنده را نشان می دهد .

۵– گوناگونی افکار و گرایشها
نویسنده و شاعر نقاش و به طور کلی هنرمندان به توصیف می پردازند ،
اما نباید انتظارداشت که همه نویسندگان یا شاعران هم سان بیندیشد وقلم زنند .عده ای در وصف انسان ها ، جوامع و شرایط زندگی قلم می زنند یا می سرایند و عده ای هم در وصف زیبایی های طبیعت ، عده ای از شاعران در رثا و ستایش سروده اند و ثناگو بوده اند اما نمی توان جنبه مهارت وزبردستی شعری آثارشان را نادیده گرفت( خاقانی ) .عده ای درصدد زنده کردن فرهنگ وتاریخ یک ملتِ تحقیر شده با گذشته ای افتخار آمیز ( فردوسی ) و عده ای مسائلی فلسفی وروشنگرانه را با شعر بیان کرده اند ( خیام ) .
در سطح قومی – محلی شاعرانی هم بوده اند که همانندخداکرم خان بویراحمدی به تماشای زیبا ئی های طبیعت وخلقت نشسته اند و چه دل انگیز وماهرانه سروده اند (یار یار خوانی در استان کهگیلویه وبویر احمد ) . به جرات میتوان گفت که شاعران وشوخ طبعان محلی اگر علاقه و زمینه پانهادن به ادبیات ملی را یابند وکوشش نمایند، در سطح ملی نیز در زمینه شعر وطنز موفق خواهند بود.
از زمان انقلاب مشروطه عده ای از شاعران و نویسندگان هم با قلم و شعر خود به عرصه اجتماع و آرایش نیروهای موجود ، وضع اجتماعی – سیاسی و وضع زندگی مردم پرداخته اند که خود یک سرآغاز بود . البته این یک رویدادی جهانی است ومنحصر به ایران نیست.
هر کدام از جنبه های نثر و نظم زیبایی خاص خود را دارد و این تنوع هم نعمتی بس بزرگ است و نباید انتظار جامه یکنواخت برتن همه آن ها داشت .

۶ — نوشتن و کسب مهارت
از طبع آزمودن ، نوشتن و حتی بارها پاره کردن و به سطل آشغال حواله کردن نباید نترسید .باید مطالعه کرد ،نوشت و نوشت تا خبره و ورزیده شد . از این که نوشته هایتا ن مورد استقبال و تشویق قرار نگیرد ، نهراسید و دلسرد نشوید .
نثر و نظم سرایی حالت تراوش و الهام و ذوق ناگهانی و لحظه ای هم دارد . در همان حالی که حس کرده اید این ذوق سر برآورده آن را به قلم آرید و اصلاحات و مرتب کردن و وجین کردن نوشته ها نوبت و مرحله بعدی است . اول این پرنده چابک بال و فرار ، این آهوی گریز پا را تا رم نکرده به موقع شکارکنید و به قلم آرید تا بعد نوبت به اصلاح و ویرایش رسد .
تراوش ذوق هنری هم آرامش، سرمستی وانگیزشی خاص را می طلبد .چون به میدان آید چنان رقص وخود نمایی بی نظیر و کم مانند و دلربایی نماید که کمتر سابقه داشته باشد . ظهور و نشو و نمواش لحظه ای است و شکار لحظه ها ( ثبت ویا ضبط آن ) هم باید فورا صورت گردد . این تراوش هنری گاهی هم برای مدتی خاموش میشود و فرصتی نمی یابد ،نباید نا امید شد .

۷– همراه با نبض جامعه:
نویسندگان و شاعران و هنرمندان بزرگ نبض جامعه را به دست دارند و مسائل زیر پوست جامعه و حوادث را دریافته و به قلم می آورند . ” بینوایان ” ویکتور هوگو متاثر از انقلاب فرانسه است ، ” جان شیفته ” رومن رولان بیان حوادث و حقایقی از جمله زمان فاشیسم ایتالیا را در خود دارد “ژان کریستف” رومن رولان تحت تاثیر ظهور موسیقدانهای برجسته نظیربتهوون و واگنر و…است. میخائیل شولوخوف در رمان زمین نوآباد وآلکسی تولستوی در رمان ” گذر از رنج ها ” ، مسائل جامعهِ پرتب و تاب انقلاب اکتبر روسیه بعداز سرنگونی تزار را بیان می کنند . محمود دولت آبادی در کلیدر تحرک نیروهای چپگرا و جنبش عدالت خواهی دهقانی- روستائی سال های ۱۳۲۰ بعد از سقوط رضا شاه را نشان می دهد . پیکاسوی نقاش در بعضی ازآثارش کشتارهای جنگ جهانی رابه تصویرمیکشد
شعر زمستان اخوان ثالث شکست جنبش به وسیله کودتای ۲۸ مرداد ویاس و دلسردی ها را نشان می دهد، اما سیاوش کسرایی در منظومه ” آرش کمانگیر ” و هوشنگ ابتهاج درشعر ” زندگی زیباست ” در همان زمان شکست ناپذیری جامعه و قهرمانش و زیبایی زندگی و امید را بشارت میدهند .
می رسیم به انقلاب ۵۷ که شور عظیم جامعه خفقان و سرکوب شده را فرا می گیرد و سرایندگان اشعار حماسی می سرایند و شوری عظیم به جامعه می دهند . چه زیبا می سراید هوشنگ ابتهاج “( ه . ا . سایه ) اشعاری را که توسط گروه های موسیقی نظیر عارف و شیدا خوانده می شوند و غوغا می آفرینند . سرودهای دیگری هم سروده شد و بر سر زبان ها افتاد ولی چون پختگی های لازم را ندارند و شعار گونه هستند نمی توان از آنها انتظار ماندگاری داشت. باید پذیرفت که شعر ، شعار نیست . شعرها و آهنگ هائی عظیم اند که در تاریخ موسیقی ماندگار می شوند و هرگز به بوته فراموشی سپرده نمی شوند . ببینید آهنگ و شعر ” از خون جوانان وطن لاله دمیده ” که توسط عارف در زمان مشروطه سروده شده و هنوز شور و طراوت ماندگار خود را دارد .
یا شعر و آهنگ زیبا و ماندگار ” مرغ سحر ناله سر کن ” از ملک الشعرای بهار که از وضع جامعه نشات گرفته بود و از این شعر بوی مسائلی می آمد که به مشام و مذاق رضا شاه خوش نمی آمد و کسی هم جرات خواندن آن را نمی یافت . گویا نخستین بار توسط شیر زنی شجاع به نام قمرالملوک وزیری خوانده شد . بعد از آن توسط استاد شجریان و خانم پریسا و دیگران خوانده شد . این شعر و آهنگ چنان زیباست که تا کنون هر که آن را خوانده است لطافت خاص خود را داشته است .

کنشی از سوی جامعه ، واکنشی در شیوا نگار(نویسنده) و سراینده (شاعر) برمی انگیزاند و این واکنش ها در جامعه باعث شادی ،آگاهی بخشی ، تعالی فرهنگی – اجتماعی میشوند .
فرمایشی هم نمی توان نوشت ، فرمایش نامه ها نه ارزش هنری دارند و نه ماندگاری .طول عمرشان به زحمت به درازای عمر فرمایش گران آن است و حتی در همان زمان هم مورد تمسخر و استهزای پیدا و پنهان اند .

۸— الهام و انگیزش
با آرامشی حتی کوتاه و بریدن از مشکلات زمانه و زندگی با تماشای زیبائی های طبیعت، شنیدن نغمه و نوایی دل خواه ، شادی کودکان و… ، لحظه ها ی طبع آزمایی سر برمی آورد و جمله ها و توصیفات ادبی شیوا و شاعرانه و تخیلات هنری رخ می نماید . البته تخیلات هنرمندان باید ریشه در واقعیات داشته باشد .ای کاش جامعه می توانست دغدغه زدایی کند وچنین رهایی ها و آرامش ها و رخ نمایی هایی هنرمندانه را فراهم آورد تا هنرمندان تعالی ، ترقی و شادی و غنای بیشتری را به جامعه ارمغان دارند .

آرامش ، الهام و آمادگی برای نوشتن ، بخصوص سرایش شعر یک زمینه ای و حادثه ای را می طلبد که ناگهان ذهن و روان نویسنده و شاعر شروع به تراوش کند . این تراوش ذهنی همیشگی نیست و زمینه هایی را می طلبد . مثلا شاعری سبزه و خرمی و نم نم باران را تماشا می کند یا آهنگ های مورد علاقه اش را می شنود و به وجد می آید و یا حوادث اجتماعی و جنبش مردم را می بیند یا به صحنه دلخراشی از فقر و بدبختی و ظلم برمی خورد . این جاست که انگیزش وبرافروختگی پیش می آید و ناگاه شاعرمی خواهدآنها را به قلم آورد، بخصوص شعر حالت پرنده ای فرار دارد واگرهمانگاه به قلم نیاید ممکن است بعد به زحمت بتوان آنرا به خاطر آورد . پس باید همیشه لااقل قلم و کاغذی همراه شاعر باشد .
زنده یاد محمدعلی سپانلو در مورد شاعروخواننده نامدار،عارف قزوینی میگوید که عارف گاهی براثر انگیزشی ، اندک اندک بر قوطی کبریتی ویاوسیله دیگری که نزدش بود ضرب آهنگ می گرفت وکم کم زمزمه ای میکرد تا اینکه به اوج آواز خوانی وآفرینش می رسید .

۹— مضمون و اهداف اثر:
واژه ها ابزار کارند وحتی شیوا نگاری هم باید در خدمت مضمون ومفهوم که همان خدمت به جامعه بشری است ،باشد . هنرصرفا برای هنر نیست ،برای ترقی وتعالی جامعه بشری است.بنا براین هردو بُعد باید رعایت شود ،هم مضمون وهدف وهم سبک زیبا ودل انگیز بیان هنری . باید پذیرفت که شعر شعار نیست ونویسندگی هم سخنرانی تبلیغاتی نیست. پای تاثیر گذاری بر روح وروان درمیان است.
مضمون ومفاهیم خوب هم بینش واندیشه ژرف ونیکو را میطلبد. بنا براین نویسنده وشاعر وطنز پردار خود باید دارای چنین صفاتی باشند وآنرا کسب کرده باشند.
در شعر باید واژه ها عاشقانه با هم به رقص موزون و هماهنگ برخیزند و هر نوع خشونت از واژه ها رخت بر بندند و جایی در شعر نداشته باشد .
ادیب نامدار شفیعی کدکنی می گوید ” شاعر دارای چهار جنبه است ۱-جنبه زیبایی شناسی شعر ۲-جنبه فرهنگی و آگاهی برآداب و رسوم ۳-پرداختن یا آگاهی از وقایع و حوادث اجتماعی ۴-عمق و تعهد و احساسات انسانی شاعر . شاعران برجسته هر چهار جنبه را دارند اما دیگر شاعران همه این چهار جنبه را ندارند مثلا بعضی شاعران عمق انسانی را ندارند . “

طنز و طنز پردازی:

طنز ، هَجو و هَزل و فکاهی همه زیر مجموعه شوخ طبعی ها ( مضاحک – مطایب ) هستند و شاخه ای از ادبیات محسوب می شوند. می توان گفت که زیر مجموعه شوخی یعنی طنز ، هجو ، غزل و فکاهه همه خنده دارند ،اما چه خنده ای ؟، نوش خند یا نیش خند ؟ و به چه منظوری ؟ فقط برای خندیدن وخنداندن؟ یا برای نشان دادن نابرابری ها ، تضادها ، کاستی ، تبعیض ها ، زشتی ها و نقصان های اجتماعی – سیاسی ؟. تقسیم بندی زیر بر همین مبناست .

۱ – هَزل ، شامل شوخی های رکیک یا باصطلاح خارج نزاکت و ادب عمومی است که در جمعی دوستانه و محدود و خصوصی ( البته بر حسب نوع فرهنگ آن جمع ) ، به منظور تفریح و شادی و نشاط آن جمع رد و بدل می شود که حتی همان جمع هم در بیان آن ها در مکان و جمع عمومی تر و غیر آشنا معذورند . هزل ضد جد هست .

۲ – فکاهی ( مطایبه ) در واقع شوخی هایی است که معتدلند و خارج از عرف و ادب عمومی نیستند و می توان آن ها را در جمع و انظار غیر محدود و عام بیان کرد . هدف فکاهی (مطایبه ) تفریح و نشاط است ولی نسبت به هزل از ادب و نزاکت بیشتری برخودار است و در جمع موجب کراهت نیست . هزل و فکاهه نوش خندند ولی طنز وهجو نیش خندند .

۳ – هَجو — مانند طنز عیب ها و نقص ها و نارسایی ها را به سخره می گیرد ولی تحقیر و تنبیه اش جنبه شخصی دارد و ضد مدح است . در واقع منظور و غرض و مرض شخصی دارد نه جنبه اجتماعی – اصلاحی . هجو هم نیش خند است ، نیش اش نصیب شخص خاصی است و نوش اش بیشتر نصیب مخالفان آن شخص از جمله خود هجوگو یا هجوپرداز .طنز پردازانِ فهیم خود را به هزل وهجو آلوده نمی کنند .البته گاهی اوقات شاعرا ن برای تحقیر برعلیه همدیگر هجونامه(مُهاجات)مینوسند

۴ — طنز
برخلاف هجو، طنز برای استهزا ،مسخره وتحقیر شخصی خاص نیست. نوک تیرش معایب، مفاسد ،زشتی ها،ناهماهنگی ها وبی عدالتی های اجتماع را با روشهای گوناگون نشانه میرود.کنایه ایست ظریف وسازنده واصلاح گرکه انتقاد وتنبه اش پیچیده وشیرین است. باخواندن یاشنیدن طنزمیخندیم اماناگهان خنده به کناری میرود وجای آنرا تفکروتعمق در باره کژی ها ونقائص میگیرد. نرمه تیغی است با لبه ای برنده ،نه برای سلاخی واز پای در آوردن بلکه برای جراحی وبرداشتن دمل های چرکین از پیکرجامعه.
هر خنده ای طنز نیست ،طنز خواهان ترقی وتوسعه جامعه است وباید بدون گذشت واغماض ومماشات با بازدارندگان سیر ترقی وزیبائی اجتماع مبارزه کند و درعین حال هدفش تسویه حساب شخصی وتخریبگری نباشد .
طنز پیشقدم جامعه است واگر نتواند به اصلاحات مورد نظر دست یابد در نهایت به نقطه ای میرسدکه به گفته ن .ا. دابرولیوف :
“بایدتوجه خواننده رابه آنچه که در پیرامون اوست جلب کرد،پستی ها را یکایک به رخ اوکشید. باید خواننده را پابه پا دنبال کرد ودمی آسوده نگذاشت . باید کار را به جائی رساند که او از آن همه زشتیهای بی حد وحصربه جان آید وسرانجام با عزم راسخ از جای برخیزد وفریاد زند: آخر راستی این چه زندانی است که من در آن گرفتار شده ام ؟ مرگ که از این زندگی بهتر است! دیگر نمی خواهم در زیر این بند وزنجیر جان بکنم .”
( ن .ا. دابرولیوف . به نقل از کتاب از صبا تا نیما ،جلد دوم ص۳۷)

طنزپرداز می بایست مشکلات واوضاع جامعه و نقائص آنرا دریافته وبا شعر ،داستان ،جمله معترضه ،بحر طویل و… به قلم بیاورد .
گرچه در آثار بزرگان شعر وادب طنز وجود داشته اما طنزهمانند شعر از زمان مشروطیت بطور گسترده وارد عرصه ادبیات شد.

ادامه دارد…

  • ناشناس - ۱۳۹۷/۰۲/۲۲ - ۱۰:۴۲ /

    عالی
    خسته نباشید

تمامی حقوق برای پایگاه خبری-تحلیلی افتونیوز محفوظ است. استفاده از مطالب افتونیوز تنها با ذکر منبع مجاز است