محمد زرین

به مناسبت بزرگداشت مقام حافظ

به مناسبت بیستم مهرماه، روز بزرگداشت مقام حافظ

زاهد ظاهرپرست،از حال ما آگاه نیست

در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست

در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست

در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست

تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند

عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیست

چیست این سقف بلند ساده بسیارنقش

زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست

این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است

کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست

صاحب دیوان ما گویی نمی‌داند حساب

کاندر این طغرا نشان حسبه لله نیست

هر که خواهد گو بیا و هر چه خواهد گو بگو

کبر و ناز و حاجب و دربان بدین درگاه نیست

بر در میخانه رفتن کار یکرنگان بود

خودفروشان را به کوی می فروشان راه نیست

هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست

ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست

بنده پیر خراباتم که لطفش دایم است

ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست

حافظ ار بر صدر ننشیند ز عالی مشربیست

عاشق دردی کش اندر بند مال و جاه نیست…

امروز را روز حافظ نامیده اند. این کم است. عصر هم همان عصر حافظ است. چه فرقی دارد قرن هشتم می زیست، یا امروز؟ خاک همان است و باشندگان همانان، غم هایشان همان.

رفتن ها، نرسیدن ها، سرهای در گریبان. ریا و سالوس و مفتی و محتسب همان. دیدن آنچه نمی خواهند دیدن، ندیدن آنچه در پی آنند. اگر نه، چرا هنوز تا این حد اشعار چندصد سال پیش را می شود اینگونه زندگی کرد؟

غم که پای ثابت اشعار اوست، میهمان ثابت سینه های هم زبانان او مگر نیست؟ یک جامعه یا به آیین مولاناست، یا به طریق حافظ. اگر مولانا حکمران شد جز از شادی و سرخوشی و رقصی میانه میدان چیزی نگفت.(برون شو ای غم از سینه،که لطف یار می آید…).

حافظ اما اگر حکمران سپهر ملت شد، آنچنان که در میانه غزل بالا می بینیم، می نالد که (این همه درد نهان هست و مجال آه نیست).

تمامی حقوق برای پایگاه خبری-تحلیلی افتونیوز محفوظ است. استفاده از مطالب افتونیوز تنها با ذکر منبع مجاز است